VAMPIRE

VAMPIRE
Part 2
×تو یه.....خوناشامی
_بینگو...زدی وسط خال
_حالا بزار من یه چیزیو بگم
×چ....چی
_توهم همون انسان با خون خاصی
.
وقتی این جمله رو به زبون اورد انگار دنیا رو سرم خراب شد کاش به حرف پدرم گوش داده بودمو نیومده بودم بیرون
اشک توی چشمام جمع شده بود نمیدونستم که باید چیکار کنم میخواستم از دستش فرار کنم ولی اون منو داخل حصار دستاش گیر انداخته بود
ویو هیونجین
دیگه بوی خونِش داشت دیوونم کرد دختره رو به درخت چسبوندمش و دندون های نیشم رو توی پوست گردنش فرو و شروع به مک زدن کردم
ویو ا/ت
سعی میکردم اونو از خودم دور کنم با هر مشتی که به شونش میزدم فشار دندوناش توی گردنم محکم تر میشد بعد از چند دقیقه دستام دیگه توان مشت زدن رو نداشتن کل بدنم یخ کرد و بعد بیهوش شدم....
ویو هیونجین
خونِش اونقدری خوشمزه بود که نمیخواستم ازش دست بکشم الان دیگه بیهوش شده بود و بدنش یخ کرده بود ولی باید زنده نگهش دارم تا دوباره بتونم ازش تغذیه کنم(ا/ت بخاطر خون فوق العاده ای که داره هروقت خون از دست بده خونش بعد از چند روز دوباره احیا میشه)
منشی هیونجین: قربان باید بریم چند نفر دارن به این سمت میان
دندونامو از توی گردنش کشیدم بیرون که بلافاصله افتاد روی زمین خون هایی که روی لبم بودن رو لیس زدم و راه افتادم سمت عمارتم
_بریم....
منشی هیونجین: قربان نمیخواین اون دختر رو با خودتون بیارین
_اگه الان ببریمش گیر میوفتیم برام مشخصاتشو پیدا کن خودم میرم با روش معامله از خانواده اش میگیرمش
منشی هیونجین: چشم
ویو پدر ا/ت
رفتم توی اتاق ا/ت که دیدم نیست افرادمو فرستادم دنبالش که توی یک پارک بیهوش پیداش کردن وقتی رفتیم بیمارستان متوجه ی دوتا سوراخ روی گردنش شدم که رد دندونای یک خوناشام بود
ویو ا/ت
وقتی بهوش اومدم روی تخت بیمارستان بودم پدرم کنارم نشسته بود ولی حواسش به من نبود
×بابا
پ.ا: حالت خوبه؟
با یاداوری اتفاقات چند ساعت پیش زدم زیر گریه و از بابام طلب بخشش کردم که به حرفش گوش ندادم بابام منو بغل کرد و موهامو نوازش کرد
پ.ا: اشکال نداره گریه نکن
×بابایی
پ.ا: بله؟
×کی مرخص میشم؟
پ.ا: دکتر گفت بهوش بیای میتونیم بریم خونه
×میشه الان بریم؟
پ.ا: اره چرا که نه
(چند روز بعد)
ویو ا/ت
توی حیاط داشتم کمک باغبونمون میدادم که دیدم یکی از خدمتکارا اومد و گفت یه مهمون دارم
×مهمون؟
خدمتکار: بله خانم گفتن که میخوان با پدرتون در حضور شما حرف بزنن
×اسمشو نگفت؟
خدمتکار: نه خانم چیزی نگفتن
×باشه الان میام
.
دستامو شستم و رفتم داخل که دیدم همون خوناشام اون شبه دستام یخ کرده بود و سر جام خشکم زده بود
پ.ا: دخترم چرا اونجا وایستادی بیا بشین
×ب....با...بابا
پ.ا: بله چیزی شده؟
×این اینجا چیکار میکنه؟

ادامه دارد🦇......
دیدگاه ها (۱)

VAMPIREPart 3 پ....

VAMPIREPart 4 ...

VAMPIREPart 1 ×ب...

نام: VAMPIRE (خوناشام) شخصیت های اصلی: هیونجین و ا/تدر ادامه...

#درخواستی #تکپارتیوقتی از آمپول میترسی..... ا/ت از دیشب تب د...

Part 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط