نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت

نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
این چنین نور خوشی در جای خود مأوا گرفت

سوخته می خواست تا آتش زند در جان او
از میان سوختگان خویشتن ما را گرفت

عقل مخمور است و ما مست و خراب افتاده ایم
در چنین وقتی نباشد عقل را بر ما گرفت

ملک دل بگرفت عشقش غارت جان می کند
ترک سرمستی درآمد این ولایتها گرفت

مبتلائیم و بلا را مرحبائی می زنیم
زانکه از بالای او این کار ما بالا گرفت

تا به دست زلف او دادم دل سودا زده
چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت

در سرابستان میخانه حضوری دیگر است
لاجرم سید حضوری یافت آنجا جاگرفت
دیدگاه ها (۵)

چ نازه😘 😘 😂 😂 😂

آتش عشقش خوشی در ما گرفتبعد از آن در جملهٔ اشیا گرفترند سرمس...

ما را همه شب نمی‌برد خوابای خفته روزگار دریابدر بادیه تشنگان...

هر دری بسته شودجز در پر فیض خدااین در خانه عشق است که باز اس...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول : بدیهی است که تا امام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط