Part

Part : 221
لارا : عاره ‌واسه شما پسرا درست کردم
الکس : پس برا من چیزی سفارش نده
کوک ؛ منم همینطور
ته : پس فقط برا هانیو سوبین سفارش بدم
سوبین ؛ هوم برا شما درست کرده دیگه(خنده)
لارا : بیایین
چند دقیقه بعد
لارا : خب؟
الکس : عا...عالیه
ته ؛ گلم آشپزیو از کی یاد گرفتی
لارا : خودممم
کوک ؛ ببین تو برو کلاس مدرک بگیر برات آشپزخونه باز کنیم
ته : نههه چیزه چیز کن خب چیزه وای نه ملت دیوونه میشن از مزه این نکنیا
لارا ؛ خیلی خرین آشغالا
الکس : یجور سوخته تو دهن خورد میشه
لارا : خفه شو
الکس : من دیگه میرم بخوابم
سوبین : بزار بیام باهات
ته : جانم؟
سوبین : بابا برمیگردم پایین
لارا : هیش بزار بره حال الکس خوب نی
هانی : عاره انگار مریض شده
ته : مامان تو خونه تنها موند
کوک : عاره خب
لارا؛ اشکال نداره مام بریم بخوابیم
سوبین : الکس
الکس : اینجایی
سوبین : رنگت پریده مریض شدی
الکس ؛ هعی فقط یکم گلوم میسوزه
سوبین : بیا دارو بخور
الکس : نمیخوام خوشم نمیاد
سوبین : بیاااا لج نکن
الکس : نه
سوبین ؛ عه باشه(شربتو خودش میخوره بعد لباشو محکم به لبای الکس میزنه و شربتو میده بهش)
الکس : از این حرکت سوبین ماتم برد همینطور مونده بودم میخواست ازم جدا بشه که نزاشتم ‌ محکم بغلش کردمو به بوسیدنش ادامه دادم که دیگه نفس کم آوردیمو جدا شدیم
الکس ؛ اگه بفهمم هر موقع دارو نخورم اینجوری میکنی خب دیگه نمیخورم
سوبین : نخیر دیگه از این خبرا نیست
الکس : پیشم میمونی
سوبین : حالا بخواب
الکس : باشه
(سوبین دراز میکشه و الکس تو بغلش دراز میکنه سوبین سر الکسو ناز میکنی تا بخوابه)
دو ساعت بعد......
سوبین : خب خوابید باید برم
دیدگاه ها (۰)

Part : 222سوبین : خواستم برم که الکس دستمو گرفتالکس: ن..روسو...

Part : 223ته ؛ جانم؟کوک : اصلا تو توی باندی شرکتتم که اصلا ا...

الکس ؛ آه خفه شدم سوبین : بیا پاشو الکس ؛ مرسی لارا : هعی تس...

Part : 219چند دقیقه بعد حرف زدن تهیونگ و مامانشته : اوفف لعن...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط