رسم غریبی بود...

رسم غریبی بود...
هم آغوشیه چشمان من و تو...
خواستیم قصه غربت را...
به پایان ببریم...
قصه دلتنگی آغاز شد...
شهرنگاهت...
عجیب غریب نواز بود...

○●•S•°○
دیدگاه ها (۷)

عرض کوچه رو آنقدر قدم زدم که یادم رفت کدام طرف کوچه بن بست ب...

مترسک گفت ای گندم توگواه باش مرابرای ترساندن ساختن ولی من ع...

ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﮕﻮ ... ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮ ﭼــﻪ ﻓـــﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻣـــﻦ...

در آغوش خودم هستم... من خودم را در آغوش گرفته ام! نه چندا...

◼️نزدیکترین جا به محل شهادت آقا که میشه رفت🖤 ...

روی عید غدیر کار کنید عزیزانتو برنامه ی امسال فقط نباید به خ...

دلتنگم ای عزیز به روی نگاری‌اترو کرده‌ام به پنجره انتظاری‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط