ای کاش یکی می آمد

ای کاش یکی می آمد
به تنهایی ام اخطار می داد
و با کارت قرمز

در میدان روزگار
اخراجش می کرد

و بدون هیچ وقت اضافه ای

سوت پایان تنهایی ام را می زد
دیدگاه ها (۲)

پسرا چند بار ببینن ...

𝖕𝖆𝖗𝖙24یک روز، لیسا در راهرو بود.مردی جوان از اتاق جلسه بیرون...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس چیزی نگفت.نام روزیر روی دیوار می‌در...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۹ | کنار توصبح هنوز کامل روشن نشده بود.رینا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

داستان عاشقانه جدید

👑 پارت سوم | حرف‌های پشتِ لبخندموسیقی تمام شد.صدای تشویق مهم...

رز آبی پارت ۳۲

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط