✨پیشی باکوگو✨
✨پیشی باکوگو✨
مثل شب های عادی با بقیه ی دخترا توی سالن نشسته
بودیم که یهو در باز شد
و آقای ایزاوا با یه سبد خیلی
کوچک وارد شد و گفت:«مزاحمت من رو ببخشید بخاطر
کار های پسرا باکوگو تبدیل به گربه شده
آقای ایزاوا ایزو رو صدا زد و سبد رو به ایزو داد و گفت:«تا وقتی که باکوگو به حالت
قبل برگرده ازتون میخوام مراقبش باشید»
<br>
ایزو سبد رو گرفت و در اون رو باز کرد و باکوگو رو از سبد
در آورد !
به بقیه دخترا نشون داد و گفت:«چقدر کیوت شدی پیشی»
<br>
بقیه دخترا دور ایزو جمع شدن و به باکوگو خیره شدن
(ویو ایزوکی)
ایزو گفت:«من باکوگو رو داخل اتاق خودم میبرم »
وقت خواب بود تقریباً ساعت;به ۱ شب بود و همه خواب بودن
باکوگو رو به اتاقم بردم بهش گفت:«واقعا ناز شدی
*نوازش کردن سر باکوگو*
باکوگو مثل لبو قرمز شده بود 🤣<
(ویو باکوگو)
به حالت انسان در آمدم;و ایزو رو بغلش کردم و گفتم:..
اگه خوب بود برام یه قلب سبز بزاز💚
مثل شب های عادی با بقیه ی دخترا توی سالن نشسته
بودیم که یهو در باز شد
و آقای ایزاوا با یه سبد خیلی
کوچک وارد شد و گفت:«مزاحمت من رو ببخشید بخاطر
کار های پسرا باکوگو تبدیل به گربه شده
آقای ایزاوا ایزو رو صدا زد و سبد رو به ایزو داد و گفت:«تا وقتی که باکوگو به حالت
قبل برگرده ازتون میخوام مراقبش باشید»
<br>
ایزو سبد رو گرفت و در اون رو باز کرد و باکوگو رو از سبد
در آورد !
به بقیه دخترا نشون داد و گفت:«چقدر کیوت شدی پیشی»
<br>
بقیه دخترا دور ایزو جمع شدن و به باکوگو خیره شدن
(ویو ایزوکی)
ایزو گفت:«من باکوگو رو داخل اتاق خودم میبرم »
وقت خواب بود تقریباً ساعت;به ۱ شب بود و همه خواب بودن
باکوگو رو به اتاقم بردم بهش گفت:«واقعا ناز شدی
*نوازش کردن سر باکوگو*
باکوگو مثل لبو قرمز شده بود 🤣<
(ویو باکوگو)
به حالت انسان در آمدم;و ایزو رو بغلش کردم و گفتم:..
اگه خوب بود برام یه قلب سبز بزاز💚
- ۵.۷k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط