✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۱۷۸ (⁠♡)


چشماشو گرد کرد و خندید و گفت باشه دخترخانوم زبون دراز...باشه.. به هم میرسیم.. نرم خندیدم و رفتم تو اتاقم با لبخند به در تکیه دادم و لبمو گاز گرفتم. رو کاغذ نوشته بود امشب تا صبح نوازشم کن و بگو که دوسم داري.." نفس عميقي کشيدم. خدا ازت نگذره آنالی خوب این دست جیمین نیوفتاد. وگرنه چه بساطی میشد.. اروم چشمامو باز کردم
اصلا یادم نیست دیشب کی خوابم برد.
خميازه اي کشیدم که حس کردم ضربه اي به در سالن
خورد.
اروم بلند شدم و رفتم سمت در..
از چشمی نگاه کردم.
هیچ کس رو ندیدم..
شاید اشتباه شنیدم. گنگ از در فاصله گرفتم و رفتم ابي به دست و روم زدم که باز صداي در رو شنیدم.. اخم کردم كيه يعني؟ بي صدا رفتم سمت در. باز کسي رو از چشمی نمیدیدم شاید فامیل یا دوست جیمز باشه... نمیتونم باز کنم. براش دردسر میشه. صداي مردي از پشت در اومد که گفت:میدونم داخلي..تا سه شاره بهت فرصت میدم بیای بیرون. وگرنه خودم میام تو.. سنگین و ترسیده شد.
وای نفسم سنگین و ترسیده شد. واه؟
يا خداا..يعني چي؟این کیه؟چي ميگه؟
مرد: ۱
یه ترس عجيبي برم داشت..
نکنه واقعا..
اب دهنم رو به زور قورت دادم و تند دویدم تو اتاقم و در
رو بستم و گوشیمو برداشتم..
فقط
یه مزاحمه..هیچ غلطی نمیتونه بکنه.. فقط داره حرف
مفت میزنه..
مرد-۲
با دلشوره عجيبي زمزمه کردم نمیتونه باید تو چرت ..گفته و با دستای لرزون شروع کردم به گرفتن شماره جیمز..
مرد: ۳
قلبم عجیب داشت در میومد شاید این یه شوخیه
مثلا یه دوستی با جیمین شوخي داره..
چرا این وحشت کردم؟
گوشي جیمین شروع کرد به زنگ خوردن.. هول زیرلب گفتم جواب بده.. جواب بده...
یه دفعه صداهاب خيلي بلند ضربه به در اومد و بعد صداي
محکم شکستن . اومد... قلبم یه لحظه وایستاد و ترسیده گوشي از دستم روي زمين افتاد و وحشت زده در رو قفل کردم والي خداي من.. در رو شکوند.. اره.. مطمینم در خونه رو شکوند. این.. این کیه؟ چي ميخواد؟
شوخی در کار نیست. اومد سمت راهرو لرزون یه قدم رفتم عقب و به زحمت اب دهنم رو قورت دادم. صداي بم جیمین رو از پشت خط گوشیم که روي زمين بود شنیدم که کش دار گفت بیبله.
نفسم در نمیومد..
میترسیدم صدایی ازم در بیاد و اون شخصی که بیرونه
بفهمه من اینجام...
از اتاق جیمین سمت اتاق من اومد..

حمایت کنید تا پارت های زیاد تر بزارم
دیدگاه ها (۷)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۷۹ (⁠♡)قلبم داشت از جا در میوم...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۰ (⁠♡)خیلی گنده بودن و.. لب...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۷۷ (⁠♡) اروم بلند شدم و رفتم ...

) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت۱۷۶ (⁠♡)عین دیوونه ها دور تا دور ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

پارت ۶۹۸با حس بيجوني و كسلي خيلي بدي که توي تمام تنم بود نیم...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۸ات ویو وقتی کوک رفت به سمت در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط