خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۳۴

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۳۴


(بچه‌ها تمام کامنتاتون رو میخونم! واقعا ممنونم نمیدونید که چقدر حالمو خوب میکنید.. خیلییی خیلییی عاشقتونم! نمیدونم، ولی مطمئنم دلم نمیخواد بخاطره شماهم که شده فصل ۴ آخرین فصل فیک باشه! بخاطره خوبیاتون هم که شده حتما ادامه‌اش میدم! پرپل یو💜)





شوگا: چشمات چرا پف کرده؟! گریه کردی؟!
+نه تو حموم بودم! شامپو رفته تو چشم..
شوگا: زیاد اینطور بنظر نمیرسه!
نامجون: مگه نمیشناسیش یونگی؟ بی حواسه دیگه!
+بلی .. بلی ..
جی‌هوپ: بیا برات یه چیزی خریدم!
+برا من؟! آخ جووون کادو!
جی‌هوپ: کوچولوو! حالا بیا بگیرش خودتو نکش
خواستم کادو رو از دسته هوسوک بگیرم که صدای زنگ گوشیم بلند شد.
تهیونگ گوشیو برداشت و به صفحه‌اش خیره شد و با اخم روشو سمتم برگردوند: ناشناسه‌..
+آها.. حتما لالیساست!
ته: لیسا کی شماره‌شو به تو داده؟
+همین دیشب دیگه..
ته: دیشب تو تمام مدت جلو چشامون بودی! چطور من ندیدم؟
+اوهووو! حالا کارآگاه بازیه آقا گل کرده! بده بهم ته... اه
ته: جوابشو بده و بذار رو آیفون!
+تهیونگگگگ
ته: زوددد... مگه نمیگی لیساست؟ خب زود..
با حرص گوشی رو از دستش کشیدم و گوشیمو کامل خاموش کردم
ته: اهههه! چرا جوابشو ندادی؟
+چرا انقدر تو فضول تشریف داری؟
ته: کی با لیسا انقدر صمیمی شدین شما؟
+نکنه چشم نداری دوستیه مارو ببینی تهیونگ خان!!!
ته: ههه.. حرفای غیرقابل تصور میزنی وا..
جیم: اههههه بسه دیگع ته! چیکارش داری؟
ته: چرا کارش نداشته باشم؟! وانی بخدا اگه باز این چیزارو ازت ببینم گوشیو از دستت میگیرما!
+جراتشو نداری!
ته خواست جهشی سمتم برداره که سریع خودمو چسبوندم به کوک.
جی‌کی: خخخ! ولش کن تهیونگ.. چیکاره بیبی گرل من داری؟
ته: فقط بیبی تو نی! حالا صبر کن وانی بالاخره که تنها گیرت میارم!
شوگا: اوه‌اوه! تهدید جلوی ما؟! شجاع شدی تهیونگا!
ته با چشماش برام خط و نشون میکشید.. به‌یه‌ورم! وانیاااا! این حرفای رکیک چیه؟؟ اه.. تینی ول کن توروخدااا! یکی تو یکی تهیونگ! نمیذارید من راحت باشم که!
جی‌هوپ باز صدام زد: حالا کادوتو که نگرفتی!
خنده ام گرفت و رفتم سمتش که یک گیره موی سفید با نگین کاری خیلی زیبا طراحی شده بود! گیره مو خوشکل تر از این تو زندگیم ندیده بودم!!!
جیم: زِکی! هوسوک برا وانی گیره مو گرفتی؟؟؟؟
جی‌هوپ: اینو توی یکی از مغازه های نیویورک دیدم خوشم اومد برای خوشکل خانومه خونمون گرفتم، بعدشم وانی اصلا موهاشو نمیبنده به کل همیشه بازه خودش که نمیدونه با موهای بسته از همیشه جذاب‌تر میشه برای همین براش گرفتم که حداقل متوجه زیباییاش بشه
جین: واووو! چه حرفااا!
جی‌هوپ: آره دیگه ما اینیم! حالا وانی کلاهتو دربیار موهاتو ببند
+خب.. گمون نکنم زیاد... عاممم
ته: مگه چیشده؟ دربیار کلاهتو دیگه!
....
.
.
.
.
دیدگاه ها (۵۰)

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

سیلام بیبی هااامی خوام بی ال از تهکوک بنویسممممشاید بگید اوک...

BTS Reaction | جرئت حقیقت وقتی جرئت می‌کنی بهشون بگی «اگه جر...

ادامه.....ا.ت و جیمین رفتن بیرون و با چیزی که دیدن خشکشون زد...

سناریو bts(وقتی میان خونه میبینن با با لباس زیر نشستی رو مبل...

پارت ۱۴ .من .....من ازت خوشم میاد ات در تعجب گفت چییییی تهیو...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p17کوک: عا..ا.اا....

شاگرد لوس من

جادویی به نام عشق

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط