دیگر برای دوستت دارم کمی دیر است

دیگر برای دوستت دارم کمی دیر است
گفتی کسی را دوست داری دلت گیر است

حرفی نمیماند برای من که میدانم
وصل و جدایها همیشه دست تقدیر است

هرگز نمیخواهد دلیل غصه ات باشد
اشکی که از چشمان من هردم سرازیر است

حق میدهم وقتی که میدانم نمیخواهی بمانی تو
معشوقعه از یکی بیشتر شد دست وپاگیر است

دل میکنم و نیز شک ندارم که
کابوسهای تلخمان در دست تعبیر است

ای کاش میگفتی که .نه دیگر نمیخواهد
دیگر برای دوستت دارم کمی دیر است
#عاشقانه
دیدگاه ها (۲)

کاش از اون اول نبودی! #عاشقانه

سرم خورده به دیواری که فکرش را نمیکردم

تو که میدانی چقدر از چهارشنبها بدم میاد حال حسابش کن تو هم ن...

دستور بده شاعر چشمان توباشممجبور که نه گوش بفرمان تو باشمبوس...

I can be myself with himPart⁶⁹بعد از تموم شدن پیتزا،یکم خواس...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

## بخش ۵: پژواکِ گذشته در آرامستانِ مدرناشک‌هایِ میتسوری، بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط