پارت
پارت ۹
# حلقه_سکوت
*که یهو ات بخاطر اینکه نزنمش لباشو گذاشتم رو لبم شوکه شوده بودم ولی خوشمزه بودن اولش مات و مبهوت بودم ولی بعدش فهمیدم خیلی خوشمزست عمیق مک میزدم تا اینکه دیگه نفسی برامون نمونده بود*
ات: وایی نفسم* نفس نفس میزد*
تهیونگ: ات
ات: جانم
تهیونگ: چرا لبات اینقدر خوشمزن چرا مزه توت فرنگیی میدن لعنتی..!
ات: وات من این کارو کردم تا دیگه کتکم نزنی
تهیونگ: چجوری میشه اینقدر خوشمزه باشه ؟
دوباره ببوسم حتما اشتباه میکنم امکان نداره دوباره ببوس* کمی بلند*
ات: چی ولی
تهیونگ : ولی نداره ببوس اگر ببوسی نمیزنمت
ات: واقعا ؟
تهیونگ: آره
*ات اول خجالت کشید ولی بعد دستاشو رو صورتی تهیونگ گذاشتم رو لباشو به لب های تهیونگ نزدیک کرد که تهیونگ شروع کرد به بوسیدن تهیونگ زبونشون برد داخل دهن ات و مزه میکرد اینقدری تهیونگ هیجان زده شوده بود و مک عمیق میزد که ات مزه خون رو توی دهنش حس میکرد دیگه ات از نفس افتاده بود و دستاشو به سینه تهیونگ میزد تا ولش کنه تهیونگ از ات جدا شود و دستای ات رو سنجاق کردو به دیوار چسبوند *
ات: تهیونگ چیکار میکنی
تهیونگ: بیب لبات خیلی خوشمزن
ات: داری چی میگی بسته* از خجالت سرخ شوده بود*
تهیونگ : چرا به این زودی سرخ میشی کلی کار مونده
ات: چی نهه تهیونگ
تهیونگ: نگران نباش نمیکنمت
ات: تهیونگاا اذیت نکن
تهیونگ: گفتم نمیکنمت نگفتم بوس بوسید نمیکنم بیب من تازه فهمیدم چقدر خوشمزه ای مطمئنن به این زودی ولت نمیکنم
تهیونگ ات رو به سمت تخت بغل کرد و بعد پرتش کرد رو تخت و روش خیمه زد و شروع کرد به بوسیدن ات و مارک گذاشتن رو بدن ات
( چند مین بعد)
ات؛ ایش بسته دیگه نمیتونم خدا لعنتت نکنه...!
تهیونگ: بقیش واسه بعد
ات : بعد. تهیونگااا😡
تهیونگ: باشه باشه بخواب
'ویو '
"ات: خواستم برم اون ور تاراحت بخوابم که یهو"
#اد_هه_این
# حلقه_سکوت
*که یهو ات بخاطر اینکه نزنمش لباشو گذاشتم رو لبم شوکه شوده بودم ولی خوشمزه بودن اولش مات و مبهوت بودم ولی بعدش فهمیدم خیلی خوشمزست عمیق مک میزدم تا اینکه دیگه نفسی برامون نمونده بود*
ات: وایی نفسم* نفس نفس میزد*
تهیونگ: ات
ات: جانم
تهیونگ: چرا لبات اینقدر خوشمزن چرا مزه توت فرنگیی میدن لعنتی..!
ات: وات من این کارو کردم تا دیگه کتکم نزنی
تهیونگ: چجوری میشه اینقدر خوشمزه باشه ؟
دوباره ببوسم حتما اشتباه میکنم امکان نداره دوباره ببوس* کمی بلند*
ات: چی ولی
تهیونگ : ولی نداره ببوس اگر ببوسی نمیزنمت
ات: واقعا ؟
تهیونگ: آره
*ات اول خجالت کشید ولی بعد دستاشو رو صورتی تهیونگ گذاشتم رو لباشو به لب های تهیونگ نزدیک کرد که تهیونگ شروع کرد به بوسیدن تهیونگ زبونشون برد داخل دهن ات و مزه میکرد اینقدری تهیونگ هیجان زده شوده بود و مک عمیق میزد که ات مزه خون رو توی دهنش حس میکرد دیگه ات از نفس افتاده بود و دستاشو به سینه تهیونگ میزد تا ولش کنه تهیونگ از ات جدا شود و دستای ات رو سنجاق کردو به دیوار چسبوند *
ات: تهیونگ چیکار میکنی
تهیونگ: بیب لبات خیلی خوشمزن
ات: داری چی میگی بسته* از خجالت سرخ شوده بود*
تهیونگ : چرا به این زودی سرخ میشی کلی کار مونده
ات: چی نهه تهیونگ
تهیونگ: نگران نباش نمیکنمت
ات: تهیونگاا اذیت نکن
تهیونگ: گفتم نمیکنمت نگفتم بوس بوسید نمیکنم بیب من تازه فهمیدم چقدر خوشمزه ای مطمئنن به این زودی ولت نمیکنم
تهیونگ ات رو به سمت تخت بغل کرد و بعد پرتش کرد رو تخت و روش خیمه زد و شروع کرد به بوسیدن ات و مارک گذاشتن رو بدن ات
( چند مین بعد)
ات؛ ایش بسته دیگه نمیتونم خدا لعنتت نکنه...!
تهیونگ: بقیش واسه بعد
ات : بعد. تهیونگااا😡
تهیونگ: باشه باشه بخواب
'ویو '
"ات: خواستم برم اون ور تاراحت بخوابم که یهو"
#اد_هه_این
- ۱۷.۴k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط