بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت سیصد دوازده🍷🔪
خدمتکارا ترسیده بودن
خب
منم ترسیده بودم
لب گزیدم
+میکشمش ، گیرش بیارم مادرش و به عذا مینشونم که میخواست زن من و بکشه
لبخند رو لبم اومد
اینکه پشتم بود خیلی خوب بود
اینکه از سمانه بدش می اومد
ولی نمیدونستم یه روزی بک میزنع
برمیگرده و با سمانه بهم پشت میکنه
شوهری که ادعا میکرد دنیا دنیا دوستم داره
رو به خدمتکارا عربده کشید
+از این به بعد بفهمم به زن من کسی تو گفته ، کسی کوچیکترین بی احترامی کرده نابودش میکتم
خیلی داشت حرص میخورد
نگرانش بودم
دستمو گذاشتم رو بازوش
+بسه کوروش بیا بریم..
چشماش و باز و بسته کرد
_تو برو
+نه باهم بریم..الان بچه بیدار میشه گریه میکنه ها
پوفی کشید
خواست چیزی بگه
که من نزاشتم و دستش و کشیدم
پارت سیصد دوازده🍷🔪
خدمتکارا ترسیده بودن
خب
منم ترسیده بودم
لب گزیدم
+میکشمش ، گیرش بیارم مادرش و به عذا مینشونم که میخواست زن من و بکشه
لبخند رو لبم اومد
اینکه پشتم بود خیلی خوب بود
اینکه از سمانه بدش می اومد
ولی نمیدونستم یه روزی بک میزنع
برمیگرده و با سمانه بهم پشت میکنه
شوهری که ادعا میکرد دنیا دنیا دوستم داره
رو به خدمتکارا عربده کشید
+از این به بعد بفهمم به زن من کسی تو گفته ، کسی کوچیکترین بی احترامی کرده نابودش میکتم
خیلی داشت حرص میخورد
نگرانش بودم
دستمو گذاشتم رو بازوش
+بسه کوروش بیا بریم..
چشماش و باز و بسته کرد
_تو برو
+نه باهم بریم..الان بچه بیدار میشه گریه میکنه ها
پوفی کشید
خواست چیزی بگه
که من نزاشتم و دستش و کشیدم
- ۴.۴k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط