تا تو رفتی خون شعرم در قلم خشکیده شد

تا تو رفتی خون شعرم در قلم خشکیده شد
دست تقدیر آمد و دست تو از من چیده شد
لحظه رفتن نگاهی کردمت بی اختیار
اشکم از چشمان خیسم ناگهان دزدیده شد
دوستت دارم شنیدی؟نه خیالاتی شدم
زندگی در این خیالات تهی بلعیده شد
آنچه با من بد نمودی خاطرات خوب من
آنچه بد کردی تو با من این چنین بخشیده شد
بعد تو این زندگی زیبا نخواهد شد دگر
باغ دل عاری ز بوی عطر یک ارکیده شد
زندگی تلخ است و شیرین می کند یادت ولی
مرگ در ناکامی ام بعد از تو هرشب دیده شد
دیدگاه ها (۱۱)

چه می دانی نگار من شب رنجور یعنی چه؟به دریا رفته دریابد دل پ...

سکوت چشم منتظر به‌چشم تو ترانه شدگلایه‌ ام از عاشقـی، ڪرانه ...

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر سر ...

می شوم باران چشمت آسمانم می شوی؟بعد از این بارندگی رنگین کما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط