شبی درعالم مستی
شبی درعالم مستی
زدم فریاد ازاین هستی!!
که ای دنیا,به چه ارزی؟
به چه نازی؟
به این مردم,به این عالم
که می ارزد به یک کاهی!!!
به آن مادر ,به آن کودک
به آن دیوانه تنها,که زجه میزند هردم
ازاین هستی!!از این عشق !!
به چه نازی؟؟تو ای عاشق !!…
خداوندا,اگرمن کفر میگویم دراین مستی
توهوشیاری,توبیداری!!
خودت ناظربراین حالی
ببین احوال دنیارا.....!!
نمیگویم مرادریاب!
ولی احوال مستان راشبی دریاب,
شبی دریاب!!
منی که در دل خود صد ترانه میخواندم
به کوی هر کس و نا کس شبانه میماندم
منم همان بت سرد و وجود بی معنا
که سایه ی عدمت از حیات ترساندم
منم همان عدد صفر مبهم و خسته
که در کنار یک تو زمانه بنشاندم
از آن دمی که نفس در نفس شدم با تو
وزان دمی که نگاه تو سخت گریاندم
همه وجود مرا کرده ای تو عشق آباد
وگر نبود دم تو ،دمی نمی ماندم
لب تو را که مکیدم، حیات فهمیدم
به تیغ زلف کجت ،هر که بود میراندم
امان از آن رخ مهتاب وار و حیرت زا
از آن دمی که شکوه لب تو خنداندم
امان ز حالت چشمان تو، دم آخر
من و نفس زدن و آه و .. آه از آن دم
زدم فریاد ازاین هستی!!
که ای دنیا,به چه ارزی؟
به چه نازی؟
به این مردم,به این عالم
که می ارزد به یک کاهی!!!
به آن مادر ,به آن کودک
به آن دیوانه تنها,که زجه میزند هردم
ازاین هستی!!از این عشق !!
به چه نازی؟؟تو ای عاشق !!…
خداوندا,اگرمن کفر میگویم دراین مستی
توهوشیاری,توبیداری!!
خودت ناظربراین حالی
ببین احوال دنیارا.....!!
نمیگویم مرادریاب!
ولی احوال مستان راشبی دریاب,
شبی دریاب!!
منی که در دل خود صد ترانه میخواندم
به کوی هر کس و نا کس شبانه میماندم
منم همان بت سرد و وجود بی معنا
که سایه ی عدمت از حیات ترساندم
منم همان عدد صفر مبهم و خسته
که در کنار یک تو زمانه بنشاندم
از آن دمی که نفس در نفس شدم با تو
وزان دمی که نگاه تو سخت گریاندم
همه وجود مرا کرده ای تو عشق آباد
وگر نبود دم تو ،دمی نمی ماندم
لب تو را که مکیدم، حیات فهمیدم
به تیغ زلف کجت ،هر که بود میراندم
امان از آن رخ مهتاب وار و حیرت زا
از آن دمی که شکوه لب تو خنداندم
امان ز حالت چشمان تو، دم آخر
من و نفس زدن و آه و .. آه از آن دم
- ۱.۳k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط