شايد اين آخرين باره ،که من دستاتو ميگيرم......

شايد اين آخرين باره ،که من دستاتو ميگيرم......
يه عمره با غم دوريت ،تو اين ويرونه درگيرم......
برات شايد مهم نيستم ،يا از چشم تو افتادم.....
ولي اين آخرين باره ،دلم رو دست تو دادم.....

دو بيت اول شعر جديدم به نام " آخرين بار" ،

چطوره بچه ها.....؟؟؟؟؟؟؟

فقط کپي ممنوع....

دوستتون دارم
امضا ؛ نيما يوسف نژاد
دیدگاه ها (۱۵)

***فصل 24***فردای اون روز من به سمت بندر حرکت کردم .. دو روز...

اگر بخوام بعد مدت‌ها بنویسم، برای کسی که خیلی وقته دیگه یادش...

#غریبه_آشنا #پارت_صد_پنجاه_هشت+نمیخوام برم میخوام وایسم اینج...

18 ابان 97Meمن در کنار پنجره دیدمبا خود مرا پاییز میبلعیدچشم...

#خان_زاده #پارت111وارد که شد بلند شدم و سلامی کردم.نگاه به ...

با چشمای خسته و اعصاب داغون میرسم تو کلاس!من نمیدونم چجوریه ...

حسین دلجویی

امروز روز قشنگی بودصبح با صدای بارون بیدار شدم و چشامو مالون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط