قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ⁵⁵
از چهرش معلوم بود که انتظار نداشت همه چیز انقدر زود پیش بره....
قشنگ داشت تو بهت شنا میکرد....بیچاره !!
کمی بعد خجالتی خندید و گفت....
_ ههه فکر کنم بعدا میتونیم راجب این موضوع حرف بزنیم !!
_ هر جور راحتی بیب....
و کمی روی صندلیش تکون خورد و دوباره راه افتاد....
نفسای داغ شخصی رو کنار گوشم حس میکردم....جیمین بود !!
لباشو به گوشام چسبونده بود و گفت....
_ خودت که میدونی وحشی تر میشم....
پس چرا همراهیم نمیکنی هوم ؟!
" هوم " رو کشدار گفت و این باعث شد بدنم لرزی کنه....
خودم رو ازش فاصله دادم و گفتم....
+ میخوام لذتشو خودت ببری....
_ بنظرت اینکه خودم پیش برم و تو هیچ کاری نکنی برام لذت بخشه ؟!
خیلی ازم شاکی بود....
این چندوقت خیلی اذیتش کردم....باید از دلش درمیاوردم !!
+ برات جبران میکنم....
_ چجوری ؟!
+ چجوری دوست داری ؟!
لبخند شیطونی زد و چشماشو ریز کرد....
اوه اوه خدا به دادم برسه....معلوم نیست چی تو سرش میگذره !!
_ شب میفهمی !!
+ باشه....
توی راه دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد....
ولی تهیونگ سفره دلشو برای جینا باز کرد و جینا هم قبول کرد که تهیونگ دوست پسرش باشه....آخی چقدر بهم میان !!
البته اینکه همدست جیمین هست هم گفت....
ولی جینا برعکس خیلی ذوق کرد....دیوونه !!
کمی بعد جلوی یه کافه نگه داشتیم و باهم از ماشین پیاده شدیم....
وارد کافه شدیم ولی هیچکس اونجا نبود....فکر کنم خبریه !!
یه میز انتخاب کردیم و نشستیم....
جیمین ننشست و این توی ذهنم یه علامت سوال ایجاد کرد که....چرا نمیشینه ؟!
پرسیدم....
+ چرا نمیشینی ؟!
_ قبل از سفارش باید برم سرویس....
تهیونگ گفت....
_ منم باید برم !!
و جینا هم گفت....
_ منم همینطور....
زود میایم ا.ت !!
+ باشه....
و جینا و تهیونگ بلند شدن و پشت سر جیمین به سرویس رفتن....
ولی نمیدونم چرا همشون باهم....قضیه مشکوک بود !!
شت....
اینجا هم تنها شدم....هعی !!
دستمو زیر چونم گذاشتم و با ناخنام بازی بازی میکردم....
کنار پنجره نشسته بودیم....منم از داخل به بیرون خیره شدم !!
ادامه دارد....
از چهرش معلوم بود که انتظار نداشت همه چیز انقدر زود پیش بره....
قشنگ داشت تو بهت شنا میکرد....بیچاره !!
کمی بعد خجالتی خندید و گفت....
_ ههه فکر کنم بعدا میتونیم راجب این موضوع حرف بزنیم !!
_ هر جور راحتی بیب....
و کمی روی صندلیش تکون خورد و دوباره راه افتاد....
نفسای داغ شخصی رو کنار گوشم حس میکردم....جیمین بود !!
لباشو به گوشام چسبونده بود و گفت....
_ خودت که میدونی وحشی تر میشم....
پس چرا همراهیم نمیکنی هوم ؟!
" هوم " رو کشدار گفت و این باعث شد بدنم لرزی کنه....
خودم رو ازش فاصله دادم و گفتم....
+ میخوام لذتشو خودت ببری....
_ بنظرت اینکه خودم پیش برم و تو هیچ کاری نکنی برام لذت بخشه ؟!
خیلی ازم شاکی بود....
این چندوقت خیلی اذیتش کردم....باید از دلش درمیاوردم !!
+ برات جبران میکنم....
_ چجوری ؟!
+ چجوری دوست داری ؟!
لبخند شیطونی زد و چشماشو ریز کرد....
اوه اوه خدا به دادم برسه....معلوم نیست چی تو سرش میگذره !!
_ شب میفهمی !!
+ باشه....
توی راه دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد....
ولی تهیونگ سفره دلشو برای جینا باز کرد و جینا هم قبول کرد که تهیونگ دوست پسرش باشه....آخی چقدر بهم میان !!
البته اینکه همدست جیمین هست هم گفت....
ولی جینا برعکس خیلی ذوق کرد....دیوونه !!
کمی بعد جلوی یه کافه نگه داشتیم و باهم از ماشین پیاده شدیم....
وارد کافه شدیم ولی هیچکس اونجا نبود....فکر کنم خبریه !!
یه میز انتخاب کردیم و نشستیم....
جیمین ننشست و این توی ذهنم یه علامت سوال ایجاد کرد که....چرا نمیشینه ؟!
پرسیدم....
+ چرا نمیشینی ؟!
_ قبل از سفارش باید برم سرویس....
تهیونگ گفت....
_ منم باید برم !!
و جینا هم گفت....
_ منم همینطور....
زود میایم ا.ت !!
+ باشه....
و جینا و تهیونگ بلند شدن و پشت سر جیمین به سرویس رفتن....
ولی نمیدونم چرا همشون باهم....قضیه مشکوک بود !!
شت....
اینجا هم تنها شدم....هعی !!
دستمو زیر چونم گذاشتم و با ناخنام بازی بازی میکردم....
کنار پنجره نشسته بودیم....منم از داخل به بیرون خیره شدم !!
ادامه دارد....
- ۲.۰k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط