پارت 14

پارت 14

ته سوک به اتاق برگشت و با صحنه ای مواجه شد که خون در رگ هایش منجمد شد



رزا خونریزی کرده بود و تخت از سقید به قرمز تغییر رنگ داده بود

ته سوک با وحت به سمت رزا رفت

ته سوک:رزاا.. ر... رزا عشقم.. عسلم... نفسم چشاتو باز کن رزاا

سریع رزا رو بلند کردم و به سمت بیمارستان رفتم

2 ساعت بعد:

_اقای کیم حال خانومتوم بهتره به خاطر ترسشون و ضعفی که داشتن بی هوش شدن و خونریزی شونم به خاطر این بود که پریود شده بودن


ته سوک:اههههه خیالم راحت شد میتونم ببینمشون

_بله بفرمایید


ته سوک وارد اتاق شد و رزا رو بی حال و رنگ پریده روی تخت دید که چشماش نیمه باز بود


رزا:ته سوک

ته سوک:جانم قربونت برم حالت خوبه بهتری


رزا:من حالم خوبه میشه بریم خونه


ته سوک :اره قربونت برم همینجا بمون تا کارهای ترخیصتو انجام بدم

____________________


2 ماه بعد:

ویو رزا:


2 ماه از زندگی مشترک منو ته سوک گذشت تو این مدت باهام خیلی خوب بود هر روز برام گل میخریدو و شبا باهم خوش میگذروندیم



اما تقریبا 1 هفته میشه که رفتارش باهام سرده موقعی که میاد خونه میره تو اتاقش و حتی برای شام هم پایین نمیاد

به منم اجازه نمیداد که برم شرکت، تصمیم گرفتم امشب باهاش صحبت کنم

جلوی در اتاقش شدم چند ضربه به در زدم


رزا:ته سوک میتونم بیام داخل


ته سوک : بیا (از اینحا به بعد تمام حرف های ته سوک با رزا سرده)


رزا: ته سوک اتفاقی افتاده چرا این چند روز باهام سرد شدی


ته سوک : نه چیزی نشده حرفت تموم شد برو بیرون خستم


رزا : خب حداقل بهم اجازه بده برم شرکت


ته سوک : بهت گفتم نه دیگه هم نپرس گمشو بیرون


رزا:با این حرفش بغض عجیبی تو گلوم اومد اخه مگه من چیکارش کرده بودم که باهام سرد شده حتی به خواست خودش من هر شب باهاش میخوابیدم ولی نمیدونم چش شده


ادامه دارد......


شرطا

10 لایک

5کامنت

2بازنشر
دیدگاه ها (۵)

فالو؟https://wisgoon.com/m.j_i.n

فالو شههhttps://wisgoon.com/elara.er

فالو شه؟https://wisgoon.com/mnsevda

پارت پنجم: دفاعِ غیرمنتظرهته‌سوک به لبه‌ی میز تکیه داد و با ...

پارت 13همون موقع در دفتر باز شد و ته سوک در چهارچوب نمایان ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط