( پارت ۱۱)
( پارت ۱۱)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی
-سلام بچه ها! شماها چرا اینجایید؟!
اوروراکا:سلام ما اومدیم اینجا کار کنیم
میدوریا اومد جلو:سلاااام بچه ها شما هم میخواین اینجا کار کنید؟
شوتو:سلام، اره
*سرعت زمان:حالا باکوگو وهیکاری باهم رفتن ولی میدوریا همراه اونا رفت*
+خب... هیکاری من میرم خونمون باهام اگه کاری داشتی پیام بده
-باشه ممنونم
*سرعت زمان:دو روز گذشت، توی سازمان چون کاری نبود همه کارکنان رو
میخواستن ببرنشون اردو*
-وایییی خیلی هیجان دارم
*باکوگو یه برنامه هایی ریخته بود که اونم ادامه داستان میفهمید*
*بالاخره سوار اتوبوس شدن و رفتن سمت اردو گاه*
=خب همه کارکنان میتونن هم استراحت کنن هم قدرتشچن رو تقویت
کنن و کلی هم خوش بگذرونن، تازه دو تا خوابگاه داریم که چند اتاقه هست
یکیشون کارکنان تازه وارد میرن یکیشون کارکنان قدیمی، تمام
*رسیدن اردو گاه و جدا شدن یعنی همونطور ایزاوا گفت همه رفتن جایگاه
خودشون بچه های تازه وارد هم که میدونید کیه رفتن و ایزاوا همراه اونا
رفت تا بگه که اتاق هرکی کجاست و با کیه*
=خب همه بشینید تا اتاق هاتو رو بگم
۱_شوتو و مومو
۲_مینا و کیریشیما
۳_میدوریاو اوروراکا
و در اخر۴_هیکاری و باکوگو
*همین که ایزاوا تموم کرد یهو دیدیم جیرو و دنکی هم اومدن*
=تازه یادم رفته بود دیروز این دو تا هم بعد شما اومدن ثبت نام کردن
و۵_جیرو و دنکی تمام برید
*تو ذهن باکوگو یعنی تخت ها جداعه! ولی خیلی خوب شد که تویه اتاق
افتادیم*
*هیکاری دست باکوگو رو گرفت و بلند شد:بیا بریم هم اتاقی*
*رفتن داخل اتاق دیدن یه اتاقه با دوتا کمد یه آینه و یدونه تخت دو نفره*
+جای خوبیه( باکوگو )
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی
-سلام بچه ها! شماها چرا اینجایید؟!
اوروراکا:سلام ما اومدیم اینجا کار کنیم
میدوریا اومد جلو:سلاااام بچه ها شما هم میخواین اینجا کار کنید؟
شوتو:سلام، اره
*سرعت زمان:حالا باکوگو وهیکاری باهم رفتن ولی میدوریا همراه اونا رفت*
+خب... هیکاری من میرم خونمون باهام اگه کاری داشتی پیام بده
-باشه ممنونم
*سرعت زمان:دو روز گذشت، توی سازمان چون کاری نبود همه کارکنان رو
میخواستن ببرنشون اردو*
-وایییی خیلی هیجان دارم
*باکوگو یه برنامه هایی ریخته بود که اونم ادامه داستان میفهمید*
*بالاخره سوار اتوبوس شدن و رفتن سمت اردو گاه*
=خب همه کارکنان میتونن هم استراحت کنن هم قدرتشچن رو تقویت
کنن و کلی هم خوش بگذرونن، تازه دو تا خوابگاه داریم که چند اتاقه هست
یکیشون کارکنان تازه وارد میرن یکیشون کارکنان قدیمی، تمام
*رسیدن اردو گاه و جدا شدن یعنی همونطور ایزاوا گفت همه رفتن جایگاه
خودشون بچه های تازه وارد هم که میدونید کیه رفتن و ایزاوا همراه اونا
رفت تا بگه که اتاق هرکی کجاست و با کیه*
=خب همه بشینید تا اتاق هاتو رو بگم
۱_شوتو و مومو
۲_مینا و کیریشیما
۳_میدوریاو اوروراکا
و در اخر۴_هیکاری و باکوگو
*همین که ایزاوا تموم کرد یهو دیدیم جیرو و دنکی هم اومدن*
=تازه یادم رفته بود دیروز این دو تا هم بعد شما اومدن ثبت نام کردن
و۵_جیرو و دنکی تمام برید
*تو ذهن باکوگو یعنی تخت ها جداعه! ولی خیلی خوب شد که تویه اتاق
افتادیم*
*هیکاری دست باکوگو رو گرفت و بلند شد:بیا بریم هم اتاقی*
*رفتن داخل اتاق دیدن یه اتاقه با دوتا کمد یه آینه و یدونه تخت دو نفره*
+جای خوبیه( باکوگو )
- ۵.۴k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط