'رز آبی'
'رز آبی'
پسر با چشم هایی که از اشک های نریخته برق میزد به دختر چشم دوخت "یعنی حتی اگه دیگه نتونم ببینمت هم باز دوستم داری؟"
دخترک با صدایی که بخاطر گریه کردن گرفته بود آروم لب زد"من حتی اگهقاتل هم باشی دوستت دارم..حتی اگه چاقو فرو کنی توی قلبم از بابت خونی شدن دست هایت ازت عذر خواهی میکنم...و حالا که داری میری..تورو با گل رز آبی ای که دیروز برام خریدی یاد میکنم..همیشه ازش محافظت میکنم..."
پسر بالاخره اجازه ی ریختن اشک هایش رو به خودش داد "ولی من دارم برای همیشه میرم.."
ا/ت به آرامی صورت پسر رو با دست هایش در آغوش گرفت و با شصت دستش اشک های جونگین رو پاک کرد
"تو حالا برای من یک گل رز آبی هستی.."
پسر رو به ارامی در آغوش گرفت و درحالی که جونگین داشت در بغل کسی که دیوانه بار عاشقش بود گریه میکرد دست و پاهایش سرد شد..و حالا او برای همیشه رفت..
دختر اشکی ریخت و گفت
"خداحافظ رز آبی من.."
پسر با چشم هایی که از اشک های نریخته برق میزد به دختر چشم دوخت "یعنی حتی اگه دیگه نتونم ببینمت هم باز دوستم داری؟"
دخترک با صدایی که بخاطر گریه کردن گرفته بود آروم لب زد"من حتی اگهقاتل هم باشی دوستت دارم..حتی اگه چاقو فرو کنی توی قلبم از بابت خونی شدن دست هایت ازت عذر خواهی میکنم...و حالا که داری میری..تورو با گل رز آبی ای که دیروز برام خریدی یاد میکنم..همیشه ازش محافظت میکنم..."
پسر بالاخره اجازه ی ریختن اشک هایش رو به خودش داد "ولی من دارم برای همیشه میرم.."
ا/ت به آرامی صورت پسر رو با دست هایش در آغوش گرفت و با شصت دستش اشک های جونگین رو پاک کرد
"تو حالا برای من یک گل رز آبی هستی.."
پسر رو به ارامی در آغوش گرفت و درحالی که جونگین داشت در بغل کسی که دیوانه بار عاشقش بود گریه میکرد دست و پاهایش سرد شد..و حالا او برای همیشه رفت..
دختر اشکی ریخت و گفت
"خداحافظ رز آبی من.."
- ۲۳۵
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط