تکپارتی از بنگ چان وقتی که اشتباهی
تکپارتی از بنگ چان: (وقتی که اشتباهی...)
سینی ای از ابمیوه ای که برای همسرت درست کرده بودی رو در دست داشتی و میخواستی براش ببری تا همراه اینکه تو استخر خصوصیتون شنا میکنه با آبمیوه هم قشنگ حالش جا بیاد
ات: برات آبمیوه آوردم
چان: ممنونم بیب....
رو لبه استخر نشستی و پاهاتو داخل آب کردی، هنوز تصمیم نداشتی بری داخل استخر و فعلا پاهاتو کرده بودی داخلش و به شنا کردن مردت نگاه میکردی، یه دور کامل شنا کرد که اومد طرفت
ات: چیشد؟ ابمیوت رو میخوای؟
چان: نه، چرا نمیای داخل اب؟
ات: هنوز نمیخوام
چان: چرا
ات: همینطوری، بعدا میام
چان: اوممم -دستات گرفت- آب که برات اذیت کننده نیست؟
ات: نه، خیلی خوبه
چان: دستاتو کشید که اومدی تو آب-
ات: عه...من نمیخواستم بیام
چان: ولی گفتی آب خوبه
ات: ولی من....هوفففف...نزدیک بود زهله ترک شم
چان: من اینجا
ات: کاش بتونم واقعا شنا رو یاد بگیرم
چان: تو خیلی باهوشی، کاری هم ندارن پس میتونی
لبخند گرمی رو لبت نشست و رفتی بغلش کردی و سطحی لبش رو بوسیدی و اونم با لبخندی ارومش همراهیت میکرد تو چون اونقدر به حرف چان وزنی نداشتی دستان دور گردنش چان حلقه بود و پاهات هم دور کمرش حلقه کرده بودی و کلا اویزونش بودی، البته آب هم تورو شناور میکرد تا اینکه بعد یکم بوسیدن لب چان متوجه شدی چان داره میره طرف لبه دیواره ی استخر و تورو چسبوند
ات: چیکار میکنی؟
چان: چشمای خمار-
ات: چان....
آب خنک بود و چون به چان چسبیده بودی باعث شد بفهمی که یکم دمای بدنش ملایمه
چان: بیب میشه آبمیوهم رو بدی؟
ات: اره صب کن برم بیارم
چان: نه....
ات: چی؟ -گیج شده بودی- مگه آبمیوه نمیخوای؟
چان: تو آبمیوه ی منی، و با شیرینیت بهم لذت میبخشی
و.....شروع کرد به خیس بوسیدنت....توهم تو اون استخر، تو حصارش هیچ راه فراری نداشتی جز اینکه بتونی تا سر لذتش باهاش همراهی کنی....
پایانننننننن🥲💫
(ندانم🤷🏻♀️....)
سینی ای از ابمیوه ای که برای همسرت درست کرده بودی رو در دست داشتی و میخواستی براش ببری تا همراه اینکه تو استخر خصوصیتون شنا میکنه با آبمیوه هم قشنگ حالش جا بیاد
ات: برات آبمیوه آوردم
چان: ممنونم بیب....
رو لبه استخر نشستی و پاهاتو داخل آب کردی، هنوز تصمیم نداشتی بری داخل استخر و فعلا پاهاتو کرده بودی داخلش و به شنا کردن مردت نگاه میکردی، یه دور کامل شنا کرد که اومد طرفت
ات: چیشد؟ ابمیوت رو میخوای؟
چان: نه، چرا نمیای داخل اب؟
ات: هنوز نمیخوام
چان: چرا
ات: همینطوری، بعدا میام
چان: اوممم -دستات گرفت- آب که برات اذیت کننده نیست؟
ات: نه، خیلی خوبه
چان: دستاتو کشید که اومدی تو آب-
ات: عه...من نمیخواستم بیام
چان: ولی گفتی آب خوبه
ات: ولی من....هوفففف...نزدیک بود زهله ترک شم
چان: من اینجا
ات: کاش بتونم واقعا شنا رو یاد بگیرم
چان: تو خیلی باهوشی، کاری هم ندارن پس میتونی
لبخند گرمی رو لبت نشست و رفتی بغلش کردی و سطحی لبش رو بوسیدی و اونم با لبخندی ارومش همراهیت میکرد تو چون اونقدر به حرف چان وزنی نداشتی دستان دور گردنش چان حلقه بود و پاهات هم دور کمرش حلقه کرده بودی و کلا اویزونش بودی، البته آب هم تورو شناور میکرد تا اینکه بعد یکم بوسیدن لب چان متوجه شدی چان داره میره طرف لبه دیواره ی استخر و تورو چسبوند
ات: چیکار میکنی؟
چان: چشمای خمار-
ات: چان....
آب خنک بود و چون به چان چسبیده بودی باعث شد بفهمی که یکم دمای بدنش ملایمه
چان: بیب میشه آبمیوهم رو بدی؟
ات: اره صب کن برم بیارم
چان: نه....
ات: چی؟ -گیج شده بودی- مگه آبمیوه نمیخوای؟
چان: تو آبمیوه ی منی، و با شیرینیت بهم لذت میبخشی
و.....شروع کرد به خیس بوسیدنت....توهم تو اون استخر، تو حصارش هیچ راه فراری نداشتی جز اینکه بتونی تا سر لذتش باهاش همراهی کنی....
پایانننننننن🥲💫
(ندانم🤷🏻♀️....)
- ۱.۵k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط