تمام

تمام
اضافه های این شعر
را پاک کرده ام
حالا من هستم ،
خیال تو و
یک شب بی انتها...
دیدگاه ها (۱)

شبیه خانه ای خالی امکه ساکنانش سالهاست رفته انددرهایش را باد...

شبیه خانه ای خالی امکه ساکنانش سالهاست رفته انددرهایش را باد...

بار خدایا،به تو پناه می بریم از بر انگیخته شدن آز و تندی خشم...

من حرف می زنم او سکوت کرده بود. می خندید. سرش را تکان می داد...

تمنایی زِ تو دارم؛ بمانی یاد من هر شب... که من هم با خیال تو...

من فن آوا هستم و عاشق دابسمش های این بشرم به پیجم اضافه شو 🌷

☆جزای آن که نگفتیم شکرِ روزِ وصال، شب فراق نخفتیم لاجرم زِ خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط