یک روز سگی از کنار

یک روز سگی از کنار
شیر خفته ای رد میشد .

وقتی سگ دید شیر خوابیده ، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست!
وقتی شیر بیدار شد متوجه وضعیتش شد .
و سعی کردتا طناب را
باز کند اما نتوانست .

در همان هنگام خری در حال گذر بود .
شیر رو به خر کرد و گفت:
ای خر اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم .

خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.

وقتی شیر رها شد و
خود را از خاک و گرد
و عبار خوب تکانید ،
رو به خر کرد و گفت:

من به تو نیمی از جنگل
را نمیدهم

خر با تعجب گفت:
ولی تو قول دادی!!!

شیر گفت :من به تو تمام جنگل را میدهم .

زیرا در جنگلی که سگان، دیگران را بند کشند و خران برهانند دیگر
ارزش زندگی
کردن ندارد...

"کلیله و دمنه"
دیدگاه ها (۶)

..

حالا کجاییییییین

خخخخخخ

....

🍡صدتای شدیم 🥳🥳🥳🍡دختر گوجو...پارت۵گوجو:مرتیکه یو آیموووووو*آک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط