— از نویسنده سریال:
— از نویسنده سریال:
«خداحافظ اشرف رویا.
وقتی اشرف برای اولین بار رویا را دید، هنوز آن گرمایی را که در شکمش شکل گرفته بود و به آرامی به سمت قلبش بالا میآمد، درک نکرده بود. هنوز نامی برای این حس تحسین که برای اولین بار در زندگیاش تجربه کرده بود، نگذاشته بود. و بهویژه نمیتوانست تصور کند که تا پایان عمر این دختر را دوست خواهد داشت.
وقتی این گرما که گرمای ظهر را خاموش کرده بود، به آرامی به قلبش رسید، لحظهای احساس کرد که ممکن است بیهوش شود. درست در همان لحظه بود که باور کرد جهان واقعاً خالقی دارد.
تنها چند ثانیه از لحظهای که برای اولین بار او را دید گذشته بود و وقتی این گرما به قلبش رسید، همزمان در سینهاش دردی بیپایان احساس کرد. و با وجود تمام سالهای گذشته، این درد هرگز او را ترک نکرد: نه وقتی که دستبند را به عروس در عروسی پسر دوست زندانیاش، سلیمان لنگ از آرتوین، میبست، نه وقتی که با دوستانش در اوکباشی نشسته بود، صحبت میکرد و مسابقه را تماشا میکرد، و حتی در آن لحظاتی که تازه بیدار شده بود و هنوز فرصت نکرده بود کاملاً بفهمد که بیدار شده است. این درد همیشه کنار او بود.»
#نیسان #رویا #اشرف #اشرف_تک #نیسان_اشرف #اشرف_رویا #چاتای_اولسوی #دمت_اوزدمیر
#çatayulusoy
#demetözdemir
#eşrefrüya
«خداحافظ اشرف رویا.
وقتی اشرف برای اولین بار رویا را دید، هنوز آن گرمایی را که در شکمش شکل گرفته بود و به آرامی به سمت قلبش بالا میآمد، درک نکرده بود. هنوز نامی برای این حس تحسین که برای اولین بار در زندگیاش تجربه کرده بود، نگذاشته بود. و بهویژه نمیتوانست تصور کند که تا پایان عمر این دختر را دوست خواهد داشت.
وقتی این گرما که گرمای ظهر را خاموش کرده بود، به آرامی به قلبش رسید، لحظهای احساس کرد که ممکن است بیهوش شود. درست در همان لحظه بود که باور کرد جهان واقعاً خالقی دارد.
تنها چند ثانیه از لحظهای که برای اولین بار او را دید گذشته بود و وقتی این گرما به قلبش رسید، همزمان در سینهاش دردی بیپایان احساس کرد. و با وجود تمام سالهای گذشته، این درد هرگز او را ترک نکرد: نه وقتی که دستبند را به عروس در عروسی پسر دوست زندانیاش، سلیمان لنگ از آرتوین، میبست، نه وقتی که با دوستانش در اوکباشی نشسته بود، صحبت میکرد و مسابقه را تماشا میکرد، و حتی در آن لحظاتی که تازه بیدار شده بود و هنوز فرصت نکرده بود کاملاً بفهمد که بیدار شده است. این درد همیشه کنار او بود.»
#نیسان #رویا #اشرف #اشرف_تک #نیسان_اشرف #اشرف_رویا #چاتای_اولسوی #دمت_اوزدمیر
#çatayulusoy
#demetözdemir
#eşrefrüya
- ۱۱۸
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط