دلم میخواست اهمیت نمیدادم به هیچچیز

.
دلم می‌خواست اهمیت نمی‌دادم به هیچ‌چیز،
و هیچ حرف و رویدادی را هزار جور تفسیر نمی‌کردم،
دلم می‌خواست برایم فرقی نمی‌کرد و هیچ چیز را به دل نمی‌گرفتم،
دلم می‌خواست شب‌ها راحت می‌خوابیدم و راحت قرار می‌گرفتم و راحت فراموش می‌کردم اتفاقات و اشتباهات و آدم‌ها را.
اما فراموش نمی‌کردم،
اهمیت می‌دادم،
به دل می‌گرفتم و اندوهگین می‌شدم.
و سخت خوابم می‌برد همیشه،
سخت آرام می‌شدم و سخت به این نتیجه می‌رسیدم که؛
هرچیز و هر اتفاقی ارزش فکر کردن ندارد!
دیدگاه ها (۰)

#باران

#باران 🦋

چه بےتابانہ میخواهمت... شبیه غزل‌هاے حافظبراے شاخہ نبات..مثل...

#باران 🦋

★ پارت ۲ ★

غرق شده در رویا...

پارت (۳)فلش بک به صبح میا آماده شدم. صبحانه خوردم پدرم که مث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط