دردعشق ازحد فزون وکارم ازدرمان گذشت

دردعشق ازحد فزون وکارم ازدرمان گذشت
عمرمن در انتظار چون تویی جانان گذشت
طی بشد شیرین ترین لحظه هایم باغمت
خوشتر از آنم بیاد روی دلداران گذشت
دامن از گلها کنم پر تا که چینم بر رهش
چشم دل چون وابکردم دیدم اوپنهان گذشت
در فراقت بس نمودم ناله ای آرام جان
باخبر گشتند همه زاین درداو آسان گذشت
دیدگاه ها (۱۲)

نمیدانم چه شد، تنها همین را خوب دانستمکه نبض ِ هستی ام هستی ...

نیمی از دل‌ام راعشق گرفتهنیم دیگرش راشعراما تو نه عشق را می‌...

تکه یخی که عاشق ابر عذاب می شودسر قرار عاشقی همیشه آب می شود...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط