تو را زن میخواهم، آنڪَونہ کہ هستی
تو را زن میخواهم، آنڪَونہ کہ هستی
تو را چون زنانی میخواهم
در تابلوهاے جاودانہ
چون دوشیزڪَان نقش شده بر سقف ڪلیساها
کہ تن در مهتاب میشویند
تو را زنانہ میخواهم
تا درختان سبز شوند،
ابرهاے پر باران بہ هم آیند،
باران فرو ریزد
تو را زنانہ میخواهم
زیرا تمدن زنانہ است
شعر زنانہ است
ساقہے ڪَندم،
شیشہے عطر،
حتی پاریس زنانہ است
و بیروت –با تمامی زخمهایش– زنانہ است.
تو را سوڪَند به آنان که میخواهند شعر بسرایند
زن باش
تو را سوگند بہ آنان کہ میخواهند خدا را بشناسند.
زن باش!
تو را چون زنانی میخواهم
در تابلوهاے جاودانہ
چون دوشیزڪَان نقش شده بر سقف ڪلیساها
کہ تن در مهتاب میشویند
تو را زنانہ میخواهم
تا درختان سبز شوند،
ابرهاے پر باران بہ هم آیند،
باران فرو ریزد
تو را زنانہ میخواهم
زیرا تمدن زنانہ است
شعر زنانہ است
ساقہے ڪَندم،
شیشہے عطر،
حتی پاریس زنانہ است
و بیروت –با تمامی زخمهایش– زنانہ است.
تو را سوڪَند به آنان که میخواهند شعر بسرایند
زن باش
تو را سوگند بہ آنان کہ میخواهند خدا را بشناسند.
زن باش!
- ۲.۳k
- ۱۸ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط