آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت³⁷
ویو آنا
صبح با آلارم گوشی از خواب بیدار شدم،تهیونگ هنوز خواب بود پس تصمیم گرفتم صبحونه ای درست کنم؛بعد از ³⁰مین کارم تموم شد و میز رو چیدم،پنکیک درست کردم و روشو با توت فرنگی و عسل تزئین کردم،شربت توت فرنگی هم درست کردم،داشتم آشپزخونه رو مرتب میکردم که دست کسی رو روی کمرم حس کردم،هینی گفتم
آنا:هین..ترسیدم تهیونگ
تهیونگ:گشنمه،چیزی برای خوردن داریم؟
آنا: صبحونه درست کردم
نگاهی به میز کرد،انگار متوجه میز نشده بود
تهیونگ:اومایگاد
نشستیم و توی لیوان براش شربت ریختم و پنکیک جلوش گذاشتم،گازی زد و جشاشو بست
تهیونگ:عالی شده دختر!!
لبخندی زدم:نوش جونت
مشغول خوردن بودیم
تهیونگ:آر ام گفت برای ناهار میمیریم رستوران هتل
آنا:اوکی
بعد از اتمام غذا،ظرف هارو با کمک تهیونگ جمع کردم و شستیم
آنا:من میرم آماده بشم
تهیونگ:اوکی
به سمت اتاقم رفتم و پیراهن مشکی عروسکی کوتاهی انتخاب کردم و پوشیدم،موهامو کرلی کردم و آرایش محوی کردم،بیرون رفتم که تهیونگ هم آماده شده بود،اونم یه تیشرت شلوارک مشکی پوشیده بود؛ست کرده بودیم
پوزخندی زد و به طرف در رفت،چشم غره ای رفتم که ندید و منم به بیرون رفتم و باهم به سمت رستوران رفتیم و پیش بچه ها نشستیم
ادامه دارد...
پارت³⁷
ویو آنا
صبح با آلارم گوشی از خواب بیدار شدم،تهیونگ هنوز خواب بود پس تصمیم گرفتم صبحونه ای درست کنم؛بعد از ³⁰مین کارم تموم شد و میز رو چیدم،پنکیک درست کردم و روشو با توت فرنگی و عسل تزئین کردم،شربت توت فرنگی هم درست کردم،داشتم آشپزخونه رو مرتب میکردم که دست کسی رو روی کمرم حس کردم،هینی گفتم
آنا:هین..ترسیدم تهیونگ
تهیونگ:گشنمه،چیزی برای خوردن داریم؟
آنا: صبحونه درست کردم
نگاهی به میز کرد،انگار متوجه میز نشده بود
تهیونگ:اومایگاد
نشستیم و توی لیوان براش شربت ریختم و پنکیک جلوش گذاشتم،گازی زد و جشاشو بست
تهیونگ:عالی شده دختر!!
لبخندی زدم:نوش جونت
مشغول خوردن بودیم
تهیونگ:آر ام گفت برای ناهار میمیریم رستوران هتل
آنا:اوکی
بعد از اتمام غذا،ظرف هارو با کمک تهیونگ جمع کردم و شستیم
آنا:من میرم آماده بشم
تهیونگ:اوکی
به سمت اتاقم رفتم و پیراهن مشکی عروسکی کوتاهی انتخاب کردم و پوشیدم،موهامو کرلی کردم و آرایش محوی کردم،بیرون رفتم که تهیونگ هم آماده شده بود،اونم یه تیشرت شلوارک مشکی پوشیده بود؛ست کرده بودیم
پوزخندی زد و به طرف در رفت،چشم غره ای رفتم که ندید و منم به بیرون رفتم و باهم به سمت رستوران رفتیم و پیش بچه ها نشستیم
ادامه دارد...
- ۹۷
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط