ادامه
ادامه
شوتو داشت میرفت سمت شرکت و پیراشکی میخورید
در شرکت رو باز کرد و دید ۳ کارگر دارن مشروب و عرق میخورن
شوتو تعجب کرد
رفت پیراشکی رو توی دفترش گذاشت و رفت ماجرا رو تغییر بده
اونجا یه منشی حشری داشت که عاشق شوتو بود
شوتو بهش گفت این ۳ کارگر کجان ؟
منشی که یک دل نه صد دل عاشقش شد گفت
اونجا توی طبقه ۴ فرار کردن
شوتو با آرامی رفت طبقه ۴
با آسانسور رفت بود
دید که باز پای عرق خوری و مشروب خوری بودن
که شوتو مشروب و عرق رو گرفت انداخت اشغالی
۳ کارگر عصبی شدن
شوتو این جن انگار تلپورت کرد 🤣
رفت توی آسانسور و رفت دفترش
زنگ زد حراست اومدن انداختنشون بیرون
شوت اخراجشون کرد و رفت دنبال
کارگر
شوتو داشت میرفت سمت شرکت و پیراشکی میخورید
در شرکت رو باز کرد و دید ۳ کارگر دارن مشروب و عرق میخورن
شوتو تعجب کرد
رفت پیراشکی رو توی دفترش گذاشت و رفت ماجرا رو تغییر بده
اونجا یه منشی حشری داشت که عاشق شوتو بود
شوتو بهش گفت این ۳ کارگر کجان ؟
منشی که یک دل نه صد دل عاشقش شد گفت
اونجا توی طبقه ۴ فرار کردن
شوتو با آرامی رفت طبقه ۴
با آسانسور رفت بود
دید که باز پای عرق خوری و مشروب خوری بودن
که شوتو مشروب و عرق رو گرفت انداخت اشغالی
۳ کارگر عصبی شدن
شوتو این جن انگار تلپورت کرد 🤣
رفت توی آسانسور و رفت دفترش
زنگ زد حراست اومدن انداختنشون بیرون
شوت اخراجشون کرد و رفت دنبال
کارگر
- ۱۹۵
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط