سر به سر از لطف جانی ساقیا

سر به سر از لطف جانی ساقیا
خوشتر از جان چیست؟ آنی ساقیا
میل جان‌ها جمله سوی روی توست
رو، که شیرین دلستانی ساقیا
زان به چشم من درآیی هر زمان
کز صفا آب روانی ساقیا
از می عشق ار چه سرمستی، مکن
با حریفان سرگرانی ساقیا
وعده‌ای می‌ده، اگر چه کج بود
کز بهانه در گمانی ساقیا
بر لب خود بوسه ده، آنگه ببین
ذوق آب زندگانی ساقیا
از لطافت در نیابد کس تو را
زان یقینم شد که جانی ساقیا
گوش جان‌ها پر گهر شد، زانکه تو
از سخن در می‌چکانی ساقیا
در دل و چشمم ز حسن و لطف خویش
آشکارا و نهانی ساقیا
نیست در عالم کسی را دمی
بر لب تو کامرانی ساقیا
دیدگاه ها (۱)

چه سود از سوز گریه ساز کردن چه سود از در به رویم باز کردن ب...

یک عمر پس انداز پدر ، تردید است چیزی که نیندوخته ایم امید اس...

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صباتا ز من پیغامی آرد بر سر کوی ش...

من در این سلطنت شاهی مردم به خدا ناامید از دل پاک می خواستم ...

جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی دانم که تو زآن لب ها جان...

‌ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانیاز دیده برون مشو ک...

ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانیاز دیده برون مشو که...

!!!!! دیوارِ مهربانی !!!!!مگر دیوار دارد مهربانی ؟که ...

عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر استزین جهانش چه خبر کو به جها...

ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو رادشمن جانی و از جان دوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط