« ازدواج به اجبار »
« ازدواج به اجبار »
Part 7
(پرش زمانی بعد از صبحانه)
لیانا : ممنونم، من دیگه برم خداحافظ .
جونگ کوک : خداحافظ
ویوی لیانا :
بعد از خداحافظی با جونگکوک، به سمت ماشینم رفتم. پشت فرمان نشستم، ماشین را روشن کردم و راهی شکنجهگاه شدم.
چند ساعت بعد، پس از رسیدگی به پرونده حدود ده نفر از اراذل و اوباشی که باعث آزار مردم عادی شده بودند، از آنجا خارج شدم و به سمت رستورانی رفتم که هان سوجون آدرسش را برایم فرستاده بود.
به محض رسیدن، تمام کارکنان رستوران با احترام تعظیم کردند. یکی از خدمتکارها جلو آمد و گفت:
ـ سلام، خانم کیم. بفرمایید، آقای هان منتظر شما هستند.
سری تکان دادم و همراه او راه افتادم.
خدمتکار مرا به سمت اتاقی خصوصی هدایت کرد. درِ اتاق با چرم مشکی پوشیده شده بود و ظاهر لوکس و سنگینی داشت.
وقتی به در رسیدیم، خدمتکار چند ضربه آرام به آن زد و پس از شنیدن اجازه ورود، در را باز کرد.
وارد اتاق شدم.
هان سوجون، مردی که رتبه دوم مافیای مرد جهان را در اختیار داشت، پشت میز نشسته بود. در دنیای ما، او را به عنوان فردی قابل اعتماد و منطقی میشناختند؛ اما حقیقت این بود که هیچ مافیایی نباید به کسی اعتماد کند.
صندلی را عقب کشیدم و روبهرویش نشستم.
لیانا : فکر کنم خودت میدونی چرا امروز اینجاییم.
سوجون لبخند کوتاهی زد.
سوجون : بله، مادمازل.
لیانا : خب، برنامه چیه؟
سوجون دستهایش را روی میز گذاشت و گفت:
سوجون : همونطور که میدونی، کیم جونگسان رتبه سوم مافیای مرد جهان رو داره و کیم سانی هم رتبه سوم مافیای زن جهانه. این دو نفر با جانگ سومین که رتبه دوم مافیای زن جهانه متحد شدن تا به ما حمله کنن و جایگاهمون رو بگیرن.
چند لحظه مکث کرد و ادامه داد:
سوجون : برای همین باید نقشهای داشته باشیم که با کمترین نیرو، بیشترین ضربه رو بهشون وارد کنیم.
ابروهایم را بالا بردم.
لیانا : مگه نیازی به این کار هست؟ تعداد نیروهای اونها روی هم شاید به دویست نفر هم نرسه. ما میتونیم با تمام افرادمون حمله کنیم و خیلی راحت شکستشون بدیم.
سوجون سرش را تکان داد.
سوجون : میدونم. اما اگه با تعداد کمی نیرو موفق بشیم شکستشون بدیم، امتیاز و پاداش بزرگی نصیبمون میشه.
چند ثانیه به حرفش فکر کردم.
لیانا : باشه... نقشهات رو بگو.
سوجون کمی به جلو خم شد.
سوجون : اول من به محلی میرم که جونگسان مشخص کرده. تو از فاصله دور پوششم میدی. حدود ده نفر از نیروهامون هم همراه من میان و از زوایای مختلف مراقب اوضاع خواهند بود.
سپس ادامه داد:
ـ در زمان مناسب، تو باید یه حواسپرتی بزرگ ایجاد کنی تا تمرکز افرادشون به هم بریزه. وقتی محافظها و بادیگاردها درگیر اون اتفاق شدن، ما حرکت اصلی رو انجام میدیم.
نگاهش را به من دوخت و منتظر پاسخ ماند.
شرایط پارت بعدی :
۳۱ لایک
۲۶ کامنت
۱۶ بازنشر
Part 7
(پرش زمانی بعد از صبحانه)
لیانا : ممنونم، من دیگه برم خداحافظ .
جونگ کوک : خداحافظ
ویوی لیانا :
بعد از خداحافظی با جونگکوک، به سمت ماشینم رفتم. پشت فرمان نشستم، ماشین را روشن کردم و راهی شکنجهگاه شدم.
چند ساعت بعد، پس از رسیدگی به پرونده حدود ده نفر از اراذل و اوباشی که باعث آزار مردم عادی شده بودند، از آنجا خارج شدم و به سمت رستورانی رفتم که هان سوجون آدرسش را برایم فرستاده بود.
به محض رسیدن، تمام کارکنان رستوران با احترام تعظیم کردند. یکی از خدمتکارها جلو آمد و گفت:
ـ سلام، خانم کیم. بفرمایید، آقای هان منتظر شما هستند.
سری تکان دادم و همراه او راه افتادم.
خدمتکار مرا به سمت اتاقی خصوصی هدایت کرد. درِ اتاق با چرم مشکی پوشیده شده بود و ظاهر لوکس و سنگینی داشت.
وقتی به در رسیدیم، خدمتکار چند ضربه آرام به آن زد و پس از شنیدن اجازه ورود، در را باز کرد.
وارد اتاق شدم.
هان سوجون، مردی که رتبه دوم مافیای مرد جهان را در اختیار داشت، پشت میز نشسته بود. در دنیای ما، او را به عنوان فردی قابل اعتماد و منطقی میشناختند؛ اما حقیقت این بود که هیچ مافیایی نباید به کسی اعتماد کند.
صندلی را عقب کشیدم و روبهرویش نشستم.
لیانا : فکر کنم خودت میدونی چرا امروز اینجاییم.
سوجون لبخند کوتاهی زد.
سوجون : بله، مادمازل.
لیانا : خب، برنامه چیه؟
سوجون دستهایش را روی میز گذاشت و گفت:
سوجون : همونطور که میدونی، کیم جونگسان رتبه سوم مافیای مرد جهان رو داره و کیم سانی هم رتبه سوم مافیای زن جهانه. این دو نفر با جانگ سومین که رتبه دوم مافیای زن جهانه متحد شدن تا به ما حمله کنن و جایگاهمون رو بگیرن.
چند لحظه مکث کرد و ادامه داد:
سوجون : برای همین باید نقشهای داشته باشیم که با کمترین نیرو، بیشترین ضربه رو بهشون وارد کنیم.
ابروهایم را بالا بردم.
لیانا : مگه نیازی به این کار هست؟ تعداد نیروهای اونها روی هم شاید به دویست نفر هم نرسه. ما میتونیم با تمام افرادمون حمله کنیم و خیلی راحت شکستشون بدیم.
سوجون سرش را تکان داد.
سوجون : میدونم. اما اگه با تعداد کمی نیرو موفق بشیم شکستشون بدیم، امتیاز و پاداش بزرگی نصیبمون میشه.
چند ثانیه به حرفش فکر کردم.
لیانا : باشه... نقشهات رو بگو.
سوجون کمی به جلو خم شد.
سوجون : اول من به محلی میرم که جونگسان مشخص کرده. تو از فاصله دور پوششم میدی. حدود ده نفر از نیروهامون هم همراه من میان و از زوایای مختلف مراقب اوضاع خواهند بود.
سپس ادامه داد:
ـ در زمان مناسب، تو باید یه حواسپرتی بزرگ ایجاد کنی تا تمرکز افرادشون به هم بریزه. وقتی محافظها و بادیگاردها درگیر اون اتفاق شدن، ما حرکت اصلی رو انجام میدیم.
نگاهش را به من دوخت و منتظر پاسخ ماند.
شرایط پارت بعدی :
۳۱ لایک
۲۶ کامنت
۱۶ بازنشر
- ۱.۹k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط