شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!

شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!
چه شد که از مریض خود عیادتی نمی کنی..؟

مگر چه رفت بین ما .....چه شد که چون گذشته ها
بر این گدای عاشقی عنایتی نمی کنی

به قلب ما بجز صفا خدای ما نداده بود
خدا ....چرا تو هم دگر، دخالتی نمی کنی؟

دو چشم من به انتظار دیدن دوباره اش ...
گرفته بوی خستگی ...شفاعتی نمی کنی

خدای من دلم شکست و قامتم خمیده شد
و غرق حیرتم ....چرا قیامتی نمی کنی ...
دیدگاه ها (۱)

میتوانم رد پایت را بگیرم عشق من؟در خیابان دستهایت را بگیرم ع...

یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی ؟یک گذر بر قلب او ، ی...

آه امشب بعد سالی با تو رو در رو شدمباز هم پابند آن چشمان چون...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط