می‌ترسم

می‌ترسم
باران برتمام دنیا ببارد و تو نباشی
از آن روزی که رفته‌ای من عقده‌ی باران دارم
آه زمستان بود
زمستانی که پوستینش را بر من می‌افکند
و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم
و تو نجوا می‌کردی
دست‌هایت را بیاور گیسوانم اینجاست
حالا می‌نشینم
و باران‌ها تازیانه می‌زنند
بر بازوانم ، بر رخساره‌ام ، بر اندامم
پس چه کس پناهم دهد ؟
ای همچون کبوترِ مسافر در میان چشم و نگاه
چگونه تو را از خاطراتم بزدایم ؟
تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانه‌ای
ای که در قطره قطره‌ی خونم خانه داری
هر کجا که باشی دوستت دارم
ناشناخته‌هایی در توست
گوشه‌ای از تاریخ و سرنوشت
که پا به عرصه‌اش می‌گذارم ..
دیدگاه ها (۲)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

می‌ترسمباران برتمام دنیا ببارد و تو نباشیاز آن روزی که رفته...

زمستان بودزمستانی که پوستینش رابر من می‌افکندو من از سرما و ...

🌧🌧 می‌تــرسـمبـاران بـر تمـام دنیـا ببـارد و تــو نبـاشی از ...

تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانه‌ایای که در قطره قطره‌ی ...

.تو همچون نقش روي سنگ در قلبم جاودانه‌اياي که در قطره قطره‌ي...

شوق دارم بشوم غرقِ گناهی که تویی.....این کالبد کالدر فصل عری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط