رمان سفر برای عشق پارت ۱۹

رمان سفر برای عشق پارت ۱۹
ویو ا.ت
صبح ساعت ۶ پرواز داشتیم که با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم و دیدم ساعت چهار و نیم صبحه دیر شده بود تهیونگ رو بیدار ‌کردم
ا.ت : تهیونگ پاشو دیر شده زود باش پاشو
تهیونگ : وای ا.ت بزار پنج دقیقه بخوابم
ا.ت : وای نه دیر شده پاشو دیگه اه
تهیونگ : باشه بابا عصبانی نشو
ویو تهیونگ
با غر زدن های ا.ت از خواب بیدار شدم ( بیچاره ا.ت کی غر زد آخه؟ )
رفتیم آماده شیم ا.ت آماده شد منم آماده شدم رفتیم سمت فرودگاه به خاطر اینکه پدر و مادر ا.ت نگران نشن ا.ت بهشون پیام داد که ما راه افتادیم سمت فرودگاه رسیدم بهتون زنگ میزنم که مسافران پرواز مارو صدا کردن
تهیونگ : خب ا.ت بریم دارن ما رو صدا میزنن
ا.ت : باشه بریم
ویو داخل هواپیما
تهیونگ : خب ا.ت میخوای تا برسیم یه ذره استراحت کن
ا.ت : نه تهیونگا من تو هواپیما خوابم نمیبره
تهیونگ : خب باشه بیا یه ذره با یونتان بازی کن
ا.ت : باشه !
ویو ا.ت
همینطوری داشتم با یونتان بازی می‌کردم که دیدم تهیونگ مثل یه فرشته کوچولو خوابش برده به خاطر اینکه اذیت نشه سرش رو گذاشتم رو شونم خیلی ‌کیوت بود مثل یه فرشته کوچولو خوابش برده بود
ادامه دارد..................
لایک ۷
کامنت ۷
🛸🛸🛸🛸🛸🛸🛸🛸
حمایت کنید پلیز ♥️♥️
دیدگاه ها (۸)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

چند پارتیــــــــ🖤✈️🖤ــــــــوقتی که مجبوره بره سفر کاریــــ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط