به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

 

من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم

که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

 

به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم

به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر

 

من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم

مرا می ساختند ای کاش ، از آب و گلی دیگر

 

طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد

من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر

 

به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم

مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر



# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

تا از تو هم آزرده شوم سرزنشم کنآه این منم ای آینه ! کم سرزنش...

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه...

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام...

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط