Mina:
Mina:
از دریا گرفتمت
زیباترین ماهیه دریا بودی...
آزادیِ عمل داشتی
و هر کجا اراده میکردی میرفتی
با هر کدام از ماهی ها که دلت میخواست،تا آن سرِ دنیا شنا میکردی...
خودخواه بودم...دستِ خودم نبود...
انداختمت داخلِ تُنگم و صبح تا شب دست و پا زدنت را با لذت تماشا کردم...
برای من عاشقی را تعریف نکرده بودند...
گفتند محدودش کن
محدودت کردم
خواستم جبران کنم،دیدم آمدی روی آب...
گاهی چه زود دیر میشود...
از دریا گرفتمت
زیباترین ماهیه دریا بودی...
آزادیِ عمل داشتی
و هر کجا اراده میکردی میرفتی
با هر کدام از ماهی ها که دلت میخواست،تا آن سرِ دنیا شنا میکردی...
خودخواه بودم...دستِ خودم نبود...
انداختمت داخلِ تُنگم و صبح تا شب دست و پا زدنت را با لذت تماشا کردم...
برای من عاشقی را تعریف نکرده بودند...
گفتند محدودش کن
محدودت کردم
خواستم جبران کنم،دیدم آمدی روی آب...
گاهی چه زود دیر میشود...
- ۱.۴k
- ۲۶ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط