*راز دل*
*راز دل*
کیهان :
آقا کیهان ....آقا کیهان...
چشام به زور باز کردم رفت عقب وگفت : یه آقای کارتون دارن
- کیه
ماه وش شونه بالا انداخت وگفت : نمی دونم گفتن به خودتون میگن
نکنه پویا باشه نشستم ولحاف رو کنار زدم وگفتم : بگو بیاد بالا دوتا قهوه هم بیار
- چشم
برگشتم نگاش کردم اولین باری بود این حرف رو می زد رفت ومنم رفتم دست صورتمو شستم یه تیشرت آستین بلند پوشیدم موهام شونه زدم یکمم از عطر معمولیم زدم در زدن
- بیا تو
حدسم درست بود پویا بود با دیدنم لبخند زد وگفت : روز به روز جذابتر میشی کوفتت بشه
بغلم کرد وگفت : این دختره کی بود
- به تو چه
پویا : سوال کردم
همدیگرو بغل کردیم ومشغول حرف زدن شدیم پویا از خودش گفت که کنار مادرش زندگی می کرد وانگار زندگیشم خوب بود
ماه وش اومد داخل وبرامون قهوه گذاشت وشیرینی خم شدم یه دونه شیرینی برداشتم
پویا : به مهمونت تعارف نکنی
- خو کوفت کن
پویا : چه خبر از حسین
- خوبه
ماه وش میوه ها رو هم گذاشت
پویا : مگه ویار داری
- زهر مار
پویا : چته انقدر شیرینی می خوری
- امروز زیاد سر پا بودم .شام باید بمونی
پویا : از خدامه
ماه وش که رفت بیرون اروم گفت : دوست دخترته
- نه
پویا : پس چی
- تو نمیری از فضولی
پویا : بگو دیگه
- اینجا کار می کنه
پویا : آهان .نمی خوای بگی چی شده که گفتی بیام
- یه ادرس میخوام
پویا : ادرس کی ؟
- احسان
اخمی کردوگفت : دیونه شدی
- برای خودم نمیخوام
پویا: پس چی ؟!
- داری یا نه
پویا : اره خونشون نزدیک خونمونه
- خوبه
پویا : می دونی بچه دار نمیشن
- پویا برای خودم نمی خوام حرفی ازشون نزن
پویا : نازنین مریض هیچی براشون نمونده
- پویا
پویا: حق تو بود
- مگه من خدام برای هر کسی اتفاق میفته
نگاهم کرد وگفت : می دونم چقدرسختی کشیدی ولی فکر می کردم خوشحال بشی
- چی میگی پویا از بیماری یکی دیگه خوشحال بشم .
پویا: انقدر خوب نباش
- خوبی کردن بهتر از بدی کردنه خوبی کنی قدر دانت میشن بدی کنی عواقب داره عذاب وجدان داره
پویا: نگو بخشیدیشون
- بخشیدمشون ولی فراموش نمی کنم
پویا: راستی تو نامزادنداشتی ؟!
- مُرد
متعجب نگام کرد خندیدم
کیهان :
آقا کیهان ....آقا کیهان...
چشام به زور باز کردم رفت عقب وگفت : یه آقای کارتون دارن
- کیه
ماه وش شونه بالا انداخت وگفت : نمی دونم گفتن به خودتون میگن
نکنه پویا باشه نشستم ولحاف رو کنار زدم وگفتم : بگو بیاد بالا دوتا قهوه هم بیار
- چشم
برگشتم نگاش کردم اولین باری بود این حرف رو می زد رفت ومنم رفتم دست صورتمو شستم یه تیشرت آستین بلند پوشیدم موهام شونه زدم یکمم از عطر معمولیم زدم در زدن
- بیا تو
حدسم درست بود پویا بود با دیدنم لبخند زد وگفت : روز به روز جذابتر میشی کوفتت بشه
بغلم کرد وگفت : این دختره کی بود
- به تو چه
پویا : سوال کردم
همدیگرو بغل کردیم ومشغول حرف زدن شدیم پویا از خودش گفت که کنار مادرش زندگی می کرد وانگار زندگیشم خوب بود
ماه وش اومد داخل وبرامون قهوه گذاشت وشیرینی خم شدم یه دونه شیرینی برداشتم
پویا : به مهمونت تعارف نکنی
- خو کوفت کن
پویا : چه خبر از حسین
- خوبه
ماه وش میوه ها رو هم گذاشت
پویا : مگه ویار داری
- زهر مار
پویا : چته انقدر شیرینی می خوری
- امروز زیاد سر پا بودم .شام باید بمونی
پویا : از خدامه
ماه وش که رفت بیرون اروم گفت : دوست دخترته
- نه
پویا : پس چی
- تو نمیری از فضولی
پویا : بگو دیگه
- اینجا کار می کنه
پویا : آهان .نمی خوای بگی چی شده که گفتی بیام
- یه ادرس میخوام
پویا : ادرس کی ؟
- احسان
اخمی کردوگفت : دیونه شدی
- برای خودم نمیخوام
پویا: پس چی ؟!
- داری یا نه
پویا : اره خونشون نزدیک خونمونه
- خوبه
پویا : می دونی بچه دار نمیشن
- پویا برای خودم نمی خوام حرفی ازشون نزن
پویا : نازنین مریض هیچی براشون نمونده
- پویا
پویا: حق تو بود
- مگه من خدام برای هر کسی اتفاق میفته
نگاهم کرد وگفت : می دونم چقدرسختی کشیدی ولی فکر می کردم خوشحال بشی
- چی میگی پویا از بیماری یکی دیگه خوشحال بشم .
پویا: انقدر خوب نباش
- خوبی کردن بهتر از بدی کردنه خوبی کنی قدر دانت میشن بدی کنی عواقب داره عذاب وجدان داره
پویا: نگو بخشیدیشون
- بخشیدمشون ولی فراموش نمی کنم
پویا: راستی تو نامزادنداشتی ؟!
- مُرد
متعجب نگام کرد خندیدم
- ۷.۱k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط