به این در و آن در می زنم

به این در و آن در می زنم
یکی از این درها
رو به آغوش تو باز شود شاید
و سرانگشتانم
تنت را
نت به نت
بنوازند باید

هیزم بر آتش ِ نابودی‌ام نینداز
من آب از سرم گذشته است!

در به درت می‌شوم
گور به گور اما نمی‌شوم
برای مُردن فرصت زیاد است
باید تو را
زندگی کرد...
دیدگاه ها (۲)

بعضی از زخم ها باید باز باشند تا با سوزششان بشود خاطره بازی ...

زمستان بودُبرف بودُ سرما بودزمستانی که جز خاطراتِ محوِ تودلم...

می خواستم زن زندگی ات باشم...زنی که پیشبند ببندد...سیب زمینی...

مگر مهم است کههنوز تمام افعالم در امتداد تو صرف می شوندهمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط