Part

𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧
ܭܠࡅ࡙ܥ‌‌ ܭَܩܢܚ݅ܥ‌‌ܘ
Part_5

/ت: شی اون... شی اون.... پاشو
شی اون: جونم ...بگو...
ا/ت: بلند شو می‌خوام برم جنازه رو تحویل بگیرم... لباساتو بپوش بریم.
شی اون اشکاش شروع به ریختن کردن.انگار که تازه یادش اومد چی شده...با بی میلی رفت سمت اتاقش تا لباساشو بپوشه

ا/ت روی مبل نشسته بود منتظر شی اون تا آماده ی رفتن بشن
که بهش مسیج میاد:
..... :خانم کیم!؟
ا/ت: بله، شما!؟
.... : وکیل پروندتون هستم.میخواستم موضوعی رو به اطلاعتون برسونم.
ا/ت: بله بفرمایید.
وکیل: خانم کیم یه چیزی مشکوکه... نیاز به اطلاعات بیشتر از جانب شما و برادرتون دارم.
ا/ت: منظورتون از مشکوک چیه ؟یعنی تصادف مادر من عمدی توش بوده!؟ منظورم اینه که قتل بوده ؟
وکیل کمی سکوت کرد و با یک مقدار تعلل گفت که به احتمال زیاد همینطور باشه و حدستون درست باشه ‌.
ا/ت :(تو شوک این خبر ....)هر چیزی که بتونه کمکتون کنه در مورد پرونده حتما در خدمتم
وکیل:خانم هوانگ با کسی خصومت یا مشکل شخصی نداشتن؟
ا/ت: راستش باید حضوری صحبت کنیم اگه میتونید یه تایم مشخص بهم بگین که ببینمتون...
وکیل: اوکی خبر میدم، بازهم تسلیت میگم خدمتتون.
ا/ت: ممنون، بی نهایت از کمکتون سپاسگذارم...
بلاخره شی اون اومد. یه پالتوی مشکی ای که کادوی ا/ت و هانول برای تولدش تو ماه پیش بود رو با یه پوتین مشکی و شال گردن پوشیده بود... طبیعی بود هوا خیلی سرد بود این وقت سال، اونم توی سئول.
با چشمای خیس به ا/ت نگاه میکرد.
شی اون: پاشو بریم.
یه نگاهی به شی اون انداخت و با بی‌میلی گفت...
ا/ت: خیلی خب.

#فیک #سناریو
*بالای ۱۵ لایک و ۱۰ کامنت و ۵ بازنشر پارت بعدیو می‌زارم.
دیدگاه ها (۱۲)

Backrooms"توی یه کابوس بی پایان گیر افتادم"بکرومز یک داستان ...

𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧ܭܠࡅ࡙ܥ‌‌ ܭَܩܢܚ݅ܥ‌‌ܘاز شرایط برای پارت بعد فقط کامنت ...

✧𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧ܭܠࡅ࡙ܥ‌‌ ܭَܩܢܚ݅ܥ‌‌ܘPart_44:06P.M.کلید در توی قفل در...

✧𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧ܭܠࡅ࡙ܥ‌‌ ܭَܩܢܚ݅ܥ‌‌ܘPart_3برداشتشو بردش تو اتاقش زیر...

✧𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧ܭܠࡅ࡙ܥ‌‌ ܭَܩܢܚ݅ܥ‌‌ܘPart_6بلند شد و رفت روی مبل راحت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط