𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗
چند روز بعد...
جیمین و مانیا بیشتر از قبل با هم در ارتباط بودن.
گاهی جیمین به خونهی مانیا میرفت و گاهی هم با هم بیرون میرفتن.
دیگه خبری از رابطهی پرستار و بیمار نبود.
فقط دو نفری بودن که کمکم به حضور هم عادت کرده بودن.
اون روز عصر، مانیا و جیمین توی پارک قدم میزدن.
جیمین با لبخند گفت:
- باورم نمیشه یه روزی حتی نمیتونستم درست راه برم.
مانیا لبخند زد.
+ ولی الان از منم سریعتر راه میری.
- چون دیگه کسی نیست مدام بهم بگه «آرومتر».
+ چون شما اصلاً بلد نیستید آروم باشید.
جیمین خندید.
چند قدم دیگه رفتن.
بعد جیمین ایستاد.
- مانیا.
+ بله؟
- یه چیزی میخوام ازت بپرسم.
+ باز چی شده؟
جیمین لبخند زد.
- میخوام بدونم...
مکث کرد.
- میخوای این بار واقعاً کنارم بمونی؟
مانیا نگاهش کرد.
+ مگه الان کنار شما نیستم؟
- هستی.
جیمین لبخند زد.
- ولی میخوام بدونم میتونم به این بودن امیدوار باشم.
مانیا چند لحظه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
+ آره.
جیمین با شنیدن جوابش لبخند زد.
- مطمئنی؟
+ آره.
جیمین نفس راحتی کشید.
- پس از این به بعد دیگه نمیذارم به این راحتی ازم دور بشی.
مانیا خندید.
+ باز شروع کردید.
- این بار جدی میگم.
مانیا سرش رو تکون داد.
+ باشه، آقای لجباز.
جیمین لبخند زد.
چند لحظه هر دو ساکت موندن.
جیمین آرام نزدیکتر شد و مکث کرد.
وقتی مانیا مخالفتی نکرد، جیمین یک بوسهی کوتاه و آرام روی لبهایش گذاشت.
بعد کمی فاصله گرفت.
مانیا با خجالت نگاهش کرد.
+ بالاخره آقای لجباز یه کار درست هم انجام داد.
جیمین خندید.
- پس یعنی اجازه دارم خوشحال باشم؟
مانیا لبخند زد.
+ شاید.
جیمین دستش رو گرفت.
- پس از این به بعد، کنار هم.
مانیا آرام گفت:
+ کنار هم.
و این بار...
دیگه هیچکدوم قصد نداشتن از این انتخاب عقب بکشن.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗
چند روز بعد...
جیمین و مانیا بیشتر از قبل با هم در ارتباط بودن.
گاهی جیمین به خونهی مانیا میرفت و گاهی هم با هم بیرون میرفتن.
دیگه خبری از رابطهی پرستار و بیمار نبود.
فقط دو نفری بودن که کمکم به حضور هم عادت کرده بودن.
اون روز عصر، مانیا و جیمین توی پارک قدم میزدن.
جیمین با لبخند گفت:
- باورم نمیشه یه روزی حتی نمیتونستم درست راه برم.
مانیا لبخند زد.
+ ولی الان از منم سریعتر راه میری.
- چون دیگه کسی نیست مدام بهم بگه «آرومتر».
+ چون شما اصلاً بلد نیستید آروم باشید.
جیمین خندید.
چند قدم دیگه رفتن.
بعد جیمین ایستاد.
- مانیا.
+ بله؟
- یه چیزی میخوام ازت بپرسم.
+ باز چی شده؟
جیمین لبخند زد.
- میخوام بدونم...
مکث کرد.
- میخوای این بار واقعاً کنارم بمونی؟
مانیا نگاهش کرد.
+ مگه الان کنار شما نیستم؟
- هستی.
جیمین لبخند زد.
- ولی میخوام بدونم میتونم به این بودن امیدوار باشم.
مانیا چند لحظه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
+ آره.
جیمین با شنیدن جوابش لبخند زد.
- مطمئنی؟
+ آره.
جیمین نفس راحتی کشید.
- پس از این به بعد دیگه نمیذارم به این راحتی ازم دور بشی.
مانیا خندید.
+ باز شروع کردید.
- این بار جدی میگم.
مانیا سرش رو تکون داد.
+ باشه، آقای لجباز.
جیمین لبخند زد.
چند لحظه هر دو ساکت موندن.
جیمین آرام نزدیکتر شد و مکث کرد.
وقتی مانیا مخالفتی نکرد، جیمین یک بوسهی کوتاه و آرام روی لبهایش گذاشت.
بعد کمی فاصله گرفت.
مانیا با خجالت نگاهش کرد.
+ بالاخره آقای لجباز یه کار درست هم انجام داد.
جیمین خندید.
- پس یعنی اجازه دارم خوشحال باشم؟
مانیا لبخند زد.
+ شاید.
جیمین دستش رو گرفت.
- پس از این به بعد، کنار هم.
مانیا آرام گفت:
+ کنار هم.
و این بار...
دیگه هیچکدوم قصد نداشتن از این انتخاب عقب بکشن.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۹۷۹
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط