خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۱۱





از دید نیکی





+خب.. باشه شما صحبت دوستانه‌تون رو ادامه بدید منم میرم پیش پسرا یه وقت مشکلی براشون پیش نیاد
کوک: باشه عزیزم، زیاد عجله نکن
+آهاا.. اوکی!
وانیا با گام های بلند ازمون دور شد و سره میزه بتص نشست.
با چشمام رفتنشو بدرقه میکردم که نگاه سنگینی رو روی خودم حس کردم
سرمو آوردم بالا و با اخم های توو هم‌عه جونگ‌کوک مواجه شدم
دروغ چرا!؟ یکم ترسیدم اما زود خودمو جم کردم: عاممم .. مشکلی پیش اومده؟
+نه.. ولی خیلی برام عجیبه
_چی؟
+به عنوان یه پسر خیلی ریزه میزه ای..
_عاممم.. چیزه، خب.. به هرحال همه مثله هم نیستن نه؟
+اوممم آره میشه گفت.
دوباره نگاهمو به سمت وانیا بردم.. چه با اعضا صمیمی بود..
راستش اگه دستم بود حتی میتونستم بپرم بغل یونگی و براش از تحولی که تو زندگیم بخاطرش به وجود اومده تا صبح حرف بزنم!
هرچند نمیدونم اون زمان که بایسم روز به روز هی تعقییر میکرد، خودتون میدونید که، یه آرمی واقعا نمیتونه فقط یک عضو رو دوست داشته باشه! همشون معرکه‌ان واقعا آدم تو انتخاب بایس میمونههه!
+نیک؟
-هاا.. عامم بله؟
+تو میدونی برا چی ما وانیا رو از آمریکا تا اینجا کشوندیم؟
- خب، موضوع مهمیه؟
+هه.. فکر میکردم رو وانیا حساسی
- ما دوستای خیلی قدیمی هستیم!
+پس باید صمیمی هم باشین! خب، تو میدونی پدر و مادره وانی کجان؟
- عاممم.. خونشون؟
خنده ی قشنگی میکنه و میگه: نه.. تو بهشت
- بهشت؟؟؟؟؟؟؟ صبر کن.. اونا مردن؟
[اهههههه محض اطلاعتون نهههههه! نههه نهه نههههه]
صدای فریاده وانیا منو از موضوع پدر و مادرش دل کند
ته رو دیدم که سعی داره آرومش کنه
همه توی رستوران با حیرت داشتن نگاش میکردن
اهههه! این دختره خُل میخواد کاری کنه بندازنمون بیرون؟!
[امروز تولدمههه.. مرسی از توجه‌توووون!]
تولد؟ واسه همین داره حرص میخوره؟
با عصبانیت از رستوران خارج شد و اعضا هم پشت سرش هی اسمشو صدا میزدن و سعی در متوقف کردنش داشتن
جونگ‌کوک هم بی توجه به من بلند شد و از دره رستوران خارج شد و دنبالشون رفت.
واا.. رفتن؟
اصلا وانی از کی تا حالا انقد سوسول شده؟! خدااایااا.. من که هنوز هیچی نخوردم
...‌..
دیدگاه ها (۷)

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۱۲از دید وانیابا عصبانیت از رستورا...

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۱۳از دید نویسنده (همون تینی خُله:|...

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۹یک صندلی کشید و در حالی که بین من...

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۸ته: کافیه! وانی با دوستت که آشنا ...

رمان عشق من واقعیه

عاشقان حسود پارت ۱۳ ( اخر ) نامی : مطمعنی چیزی نیست نیکا : ا...

تکپارتی از کوک درخواستی علامت ها ا/ت +کوک -+سلام من ا/ت هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط