last bar

رفتیم دیدیم اجوما نشسته روی زمین لباساش از سر تا پا خیسه و داره گریه میکنه دو سه تا هم لیوان شکسته و ی لیوان دست جونیاس و خالیه
هان سریع دوید پیش اجوما و کتشو در اورد و انداخت روی شونه های اجوما و کمکش کرد بلند شه منم گفتم:اینجا چه خبره؟
که اون جونیا با عشوه گفت:یکم بی احترامی کرد و دیر جوابمو داد منم ادبش کردم
از عصبانیت دستامو مشت کردم و گفت:یعنی چی این طرز برخورد با بزرگتر از خودته چون پول نداری به معنای این نیست که میتونی هر کاری بکنی
انگار هیون و لینو هم رسیده بودن و هیون از این حرف من لبخند زد و لینو هم به هان کمک کرد تا اجوما رو بنشونن روی ی صندلی
لیکسی:تو باید معذرت خواهی کنی اگه به خاطر تو سرما بخوره چی؟؟
جونیا:من؟؟اونباید معذرت خواهی بکنه نه من
دیگه عصبانی شده بودم
لیکسی:نه خیر تو باید بکنی مگه شهر هرته بیای ی لیوان خالی کنی روی بزرگتر از خودت و بری ؟؟
که دیدم دست جونیا داری میاد طرفم که ی سیلی بزنه بهم خاطرات بدم از سیلی های مامانم یادم افتاد و خشکم زد ولی هیون دست جونیا رو گرفت و پرتش کرد عقب و با صدای سردی که حتی باعث شد بدن منم مور موش شه گفت:جونیا زود عذرخواهی کن و از جلوی چشمام گم شو
جونیا با لکنت از اجوما عذرخواهی کرد و رفت بعد منو هان اجوما رو بردیم اتاقش و بهش گفتیم ۲ روز استراحت کنه و اونم به زور و اجبار ما قبول کرد و وقتی اومدیم بیرن هان رفتی دستمال بیاره تا اب رو پاک کنه منم نشستم شیشه هارو جمع کردم که دستم یکم زخمی شد. ولی جدی نبود پس با ی چسب زخم بستمش بعد از تمیز کردن اشپزخونه رفتیم نشستیم روی کاناپه
هان:وای مسر خسته شدم اون دختره عفریطه ازش بدم میاد اخه جرا با اجوما اونجوری حرف زد زن به اون مهربونی دلم برای اجوما سوخت
لینو با ی سینی ابمیوه اومد و نشست کنار ما و ابمیوه هارو داد دستمون
لیکسی:ممنون
هان:مرسی عشقمممم
لینو:خواهش جونم
که منو هیونجین که وایساده بود بالا سر من گفتم:عوقق جمع کنین این دو کفتر عشق بازیاتونو
که هان و لینو خندیدن و بعد ما خندیدیم
که لینو گفت:جمع نکنیم چی؟؟
لیکسی:خودم با جارو جمعتون میکنم میبریم میندازمتون بیرون
هان:خدا وکیلی این کارو میکنه جمع کن جمع کن
که بازم خندمون گرفت به خنده هیونجین نگاه کردم خیلی خوشگل بود وقتی میخندید ولی بعد جودمو جمع و جور کردم چت شده فیلیکس تو فقط ی ماه اون برای جبران کمکش اینجایی

که بعد هان گفت:خبب حالا چی کار کنیم من حوصلم سر رفت



به نظرتون چی میشه؟؟؟ممنون میشم قلب سفیدو قرمز کنی که من ذوق کنم💟💟💟💟💟🤗🤗🤗🤗🤗
دیدگاه ها (۲)

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

سه تا رازپارت ۲ | چیزی که هان نمی‌دیدهان بالاخره خودش رو به ...

...هعییی خستم شد

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

خاطرات عشق ما 1ویو سوهی + داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخون...

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط