پارت ۲ | اولین نوری که دیده شد

پارت ۲ | اولین نوری که دیده شد

سال‌ها گذشته بود.

دیگه اون دختر هفت‌ساله نبودم؛ اما حس دیده نشدن، هنوز یه گوشه از دلم زندگی می‌کرد.

فقط یاد گرفته بودم قایمش کنم.

لبخند بزنم.

مودب باشم.

و به کسی نگم توی دلم چه خبره.

---

یه روز که از مدرسه برمی‌گشتم، دایی‌م زنگ زد.

ـ «کجایی؟»

ـ «دارم میام خونه.»

ـ «بیا یه بستنی مهمون من.»

تعجب کردم.

هیچ مناسبتی نبود.

فقط رفته بودیم توی یه بستنی‌فروشی کوچیک.

وسط حرف زدن، یه‌دفعه نگاهم کرد و گفت:

ـ «می‌دونی یه چیزی همیشه درباره‌ت توجهمو جلب می‌کنه؟»

سکوت کردم.

ـ «تو همیشه حواست به همه هست... ولی کمتر کسی حواسش به خودته.»

برای چند ثانیه نتونستم چیزی بگم.

انگار یکی حرفی رو زده بود که سال‌ها توی دلم گیر کرده بود.

اون روز، برای اولین بار احساس کردم یکی واقعاً داره منو می‌بینه.

نه به خاطر نمره‌هام.

نه به خاطر ظاهر یا موفقیت‌هام.

فقط... خودِ من.

---

از اون به بعد، هر از گاهی دایی‌م حالم رو می‌پرسید.

گاهی یه پیام کوتاه می‌داد:

«امروز چطوری؟»

یا وقتی نقاشی جدیدی می‌کشیدم، با حوصله نگاهش می‌کرد و درباره جزئیاتش سؤال می‌پرسید.

شاید برای بقیه کار بزرگی نبود.

اما برای دختری که سال‌ها فکر می‌کرد دیده نمی‌شه، همین توجه‌های کوچیک، مثل روشن شدن یه چراغ توی تاریکی بود.

هنوز غم‌هام از بین نرفته بودن.

هنوز شب‌هایی بود که با فکرهای زیاد خوابم نمی‌برد.

اما دیگه مطمئن بودم شاید همه آدم‌ها از کنارم بی‌تفاوت رد نشن.

شاید فقط هنوز آدم‌های درست زندگی‌م رو کامل پیدا نکرده بودم.

و بدون اینکه خودم بدونم...

این فقط شروعش بود.

چند سال بعد، دانشگاه، دوست‌هایی رو سر راهم قرار داد که کم‌کم یادم دادن لازم نیست برای دوست‌داشتنی بودن، خودم رو تغییر بدم.

و بعد از اون، آشنایی غیرمنتظره‌ای با دنیایی تازه، مسیر زندگی‌م رو به شکلی تغییر داد که هیچ‌وقت تصورش رو نمی‌کردم...

ادامه دارد.
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳ | آدم‌هایی که کم‌کم من را برگرداندندورود به دانشگاه ب...

پارت ۴ | یک برخورد سادهبعد از اون شب کافه، زندگی دوباره وارد...

پارت ۱ | کودکیهفت سالم بود.خونه پر از سر و صدا بود. همه برای...

میخوام یه فیک راجب زندگی خودم ولی بجای خودماز ( ا.ت ) استفاد...

خیلی از مخاطبین می‌پرسن این متن‌ها رو از کجا میاری یا چطور ا...

خیلی از مخاطبین می‌پرسن این متن‌ها رو از کجا میاری یا چطور ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط