𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 42


+ اون چیه؟

قرصش رو پشتش روی سینک گذاشت و گفت : چیزی نیست آرامبخشه

.. جونگکوک اخمی کرد و بهش نزدیک شد

+بدش ببینم

_ چرا باید اینکارو کنم؟

+ چون من میگم
بهش نزدیکتر شد و حالا بدنهاشون چند سانتیمتر فاصله داشت

قرص رو برداشت و به اسمش نگاهی انداخت

اخم بین ابروهاش بیشتر شد و قرص رو داخل سطل زباله انداخت لیویا صداش رو کمی بالا برد: چیکار میکنییی

جونگکوک عقب کشیدش و گفت : احمق میدونی اون قرص چقدر ضرر و عوارض داره؟

لیویا اینبار با عجز فریاد زد: حداقل آرومم میکنههه

جونگکوک هم متقابلا توی صورتش فریاد زد: به قیمت نابود کردن ! جسمت ؟؟

لیویا گفت : از اون مواد لعنتیت که بدتر نیستتت

جونگکوک ابروهاش رو سوالی بالابرد

+ هر غلطی دلت میخواد بکن.. لیاقتت همینه

بازهم این حرف رو شنید لیاقت. لیاقت نداشت. لیاقت

اهمیت.. لیاقت هیچیزی رو نداشت. حقش بود که توی این منجلاب .. بميره
صدای زنگ خونه به صدا در اومد

لیویا حرکتی نکرد و به طبقه بالا خیره شد. منتظر اومدن جونگکوک .. بود

بالخره پسر از اتاقش بیرون اومد و کیف پولش رو توی دستش جا به جا کرد

... در رو باز کرد و غذا رو گرفت و پولش رو حساب کرد

روی این گذاشت و خواست دوباره سمت بالا بره که با صدای لیویا

متوقف شد : کجا میری؟

+مشخص نیست؟! تو اتاقم

_خب.. اول شامتو بخور بعد برو

+گشنم نیست .

_ .. اخه من تنهایی

مسئول تنها غذا خوردنت نیستم

لیویا تسلیم شد و چشم غره ای نثارش کرد
_ باشه اگه نمیخوای پیش من بخوری برو تو اتاقت بخور.. از صبح هیچی نخوردی.. بعدشم که
مواد مصرف کردی نیاز ب

ناگهان با دیدن چشمهای عصبی و لبهای فشرده جونگکوک ترسید و ... حرفش رو متوقف کرد
_ببخشید.. فقط .. بخاطر خودت گفتم. منظور بدی نداشتم

جونگکوک با قدمای آروم نزدیکش شد و چونش رو به دست گرفت و از بین دندوناش غرید:
+ بهتره دهنتو ببندی

لا را اول شک شده به چشماش نگاه کرد و بعد آروم گفت

_ازش خسته شدم هر چی که ازش بیرون بیاد به ضررم عمل
میکنه.. نگرانیامو مثل خنجر ميكوبه .. حمايتامو مثل دشمن.. مگه قرار نبود ببریشون..؟

.. جونگکوک چونش رو ول کرد و به سمت اتاق قدم برداشت لیویا صدای لرزونش رو کنترل کرد و گفت: جونگکوک یک دقیقه .. وايسا

جونگکوک کلافه دستی به چشمش کشید و برگشت : چیه؟

_.. من آدم بدی نیستم.. آدم هرزه ای نیستم
پوزخند تلخی زد.
_حداقل نه الان الان دارم تاوان گذشتمو میدم. پاش هم هستم. فکر میکردم اگه بیام اینجا و پارتنرت بشم ذهنم آروم میگیره دستامو ببین.. پر از خط و خشه.. پر از جای چاقوعه.. پشت کمرم هنوز بخاطر گذشته نحسم به علامت زخمه من دیگه اون زندگیو نمیخوام نمیخوام این راهه کثیف و واسه آروم کردنم انجام بدم. فکر میکردم آروم میشم. ولی چرا بیشتر عذابم میده..!؟

جونگکوک هیچی نگفت. سکوت کرد با صدای غم زده ای گفت +فکر کردی زندگی من خیلی قشنگه؟

لیویا چشمهاش رو بست و با بغض گفت : نهه فکر نکردممم... ولی تو که میدونی چی میگم چرا حداقل درکم نمیکنی..؟

+تو تاوان کاراتو میدی.. ولی من دارم تاوان اعتمادمو میدم فرق ما همینه.. جرم من گناهه نکرده بود و جرم تو گناهه سنگین

_گناهه گذشتمو نبین حال امروزمو ببین .. ببین جقد درمونده ام.. حداقل تو با حرفات عذابم نده.. قسم میخورم هنوزم ... ادمم.. روحم زندس

برام مهم نیست +
_احترام گذاشتن به آدما اینقدر سخته؟ .

×سختتر از چیزی که فکرشو بکنی احترام گذاشتن به آدما مساویه با نشون دادن بی لیاقتیشون

لیویا دیگه چیزی نگفت و سرش رو به طرف مخالف کج کرد تلفن جونگکوک به صدا در اومد تلفنش رو جواب داد : بله جک؟
____
+.. اوهوم باشه
_____
+باشه باشه خدافظ

تلفنش رو قطع کرد و روی مبل انداخت و رو به لیویا گفت : جک با یکی از دوستامون برای خواب دارن میان اینجا
لیویا سرش رو به نشانه تفهیم تکون داد و چیزی نگفت
نگاه جونگکوک به غذاها افتاد به کل یادش رفته بود. توی این جو ... سنگین آخرین چیزی که میتونست بهش فکر کنه غذا خوردن بود

.. هوف کلافه ای کشید

جو بینشون همچنان سنگین بود و سکوت بینشون رو تلوزیون

.. میشکوند

لیویا با حس تشنگی از جاش بلند شد و وارد اشپزخونه شد.. لیوانی برداشت و با ریختن کمی آب تشنگیش رو گرفت. برگشت و با دیدن ... جونگکوک در یک قدمیش هینی کشید

با پشت دستش کمی لبهای خیسش رو پاک کرد و خواست از کنارش .. رد بشه که دستهاش اسیر دستهای جونگکوک شد

... تو چشمهای سیاهش نگاه کرد

جونگکوک گفت : فکر نمیکنی اون چیزی که بخاطرش اومدی تو خونه من خوردن خوابیدن نبوده؟ نمیخوای دست به کار شی؟
...
شرط پارت بعد ۱۰۰ لایک
دیدگاه ها (۴۹)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط