dark side part 2

که یهو گوشی تهیونگ و جنی زنگ خورد . تهیونگ گوشیو جواب داد ولی جنی حتی به اینکه ببینه کی داره زنگ میزنه هم توجهی نکرد.
(چند ساعت قبل)
(از زبون تهیونگ)
رفتیم تا به راننده بگیم ببرتمون خونه بلک پینک
جیمین : لطفا ما رو ببر خونه بلک پینک
راننده : ببخشید ولی بیگ هیت دستور دادن که نمیشه
تهیونگ : چرا؟
راننده : مثل اینکه بخواطر اون حرفتون میونه بیگ هیت و وای جی شكرآب شده بخواطر همون گفته هیچ کس نمیتونه بره خونه ایدل های وای جی
نامجون : اگه خودمون به بیگ هیت درخواست کنیم چی ؟
راننده : نمیددنم باید از خودشون بپرسید
جین : باشه مرسی
کوک به رئیس زنگ زد
رئيس (خو چیکار کنم اسم رئیس رو بلد نیسم:/) : بله کوک
کوک : رئيس میشه بریم پیش بلک پینک
رئیس: نه
کوک : ولی برای چی چرا اجازه نمیدید
رئيس: اجازه بدم که باز برید بهشون بگید عجیب غریب؟ همین جوریش با وای جی مشکل داریم بد ترش نکن :/
کوک : ولی ما می‌خواستیم معذرت خواهی کنیم کنیم ازشون
رئیس: اوف باشه برید :/
کوک : مرسی
کوک گوشی رو قطع میکنه
بریم پسرا؟
( همه باهم ) بریم!!!
( زمان حال )
( هنوز از زبون تهیونگه :/ )
دیدم بیگ هیت داره زنگ میزنه گوشی جواب دادم رفتم جایی که دخترا نشنون و آروم گفتم هنوز کنار نیومدن ولی درستش میکنیم بعد گوشی رو قطع کردم اومدم
جنی : کی بود
ته : مگه من از تو پرسیدم کی بهت زنگ زد که تو داری میپرسی
جنی : اه باشه بیاید تو ولی بدونید هواسم بهتون هست
( از زبون جنی )
جنی : خب چی براتون بیارم
تهیونگ : اوه چی شده اولش فقط سرمون داد میزدی بعد الان میگی چی براتون بیارم ( پوزخند )
جنی : هر هر هر چون شعور دارم :/
لیسا : ول کن جنی تروخدا بچه ها اذیت میشن اونا تازه ۱۰ سالشونه ( پوزخند )
رزی : گل گفتی لیسا
جین : ببینم خانم کیم جیسو نمیخوای این بچه هارو ساکت کنی از وقت خوابشون گذشته
جیسو : اینو باید به تو گفت آقای جین
جیهوپ : هی مراقب حرف زدنت باش خانم کوچولو
جنی : اولن خودت مراقب حرف زدنت باش دومن تو به اونی من چیکار داری سومن اومدید معذرت خواهی کنید یا دعوا کنید
خب این پارتم تموم شد:)
نظر میخوام:)
دیدگاه ها (۸)

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»آژیر عمارت هنوز روشن بود.لانا و تهیون...

رئیس دوست داشتنی من پارت ششم من درسرکار بودم و کار میکردم ک...

پارت پنج

رمان : رفتار سرد

پسر بد (65)

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

بابابزرگ: ساعت عقد ۰۰ : ۴ فهمیدین دلم نمیخواد حتی یک دقیقه ه...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

گل خونی پارت 50- باشع خداحافظ عزیزمجونگکوک گوشی رو قطع کرد ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط