دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی.
دیدگاه ها (۱۲)

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان...

میشود تنها شویم یک بوسه از چشمت کنم؟حلقه ی پیوندمان را دزدکی...

فکر کن در پیش چشمت ظلمت و دیوار باشدهمدم تنهایی و غمخوار تو ...

لطفا گوسفند نباشیدتعجب نکنیدآره؛ لطفا گوسفند نباشیدوقتی بهت ...

در چشم همه روی لبم خنده نشاندمدر حال فرو خوردن بغضی سرطانی؛آ...

chance againpart : ³با گیجی دوباره نگاهش و به کتاب میده و سع...

میان آن فضای متشنج و سنگین ناگهان انگار زمان ایستاد. آوا که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط