بودن زنده بگیرنش، همون موقع حاج قاسم هم توی منطقه بود، خل

بودن زنده بگیرنش، همون موقع حاج قاسم هم توی منطقه بود، خلاصه اینقدری این بچه رو زدن تا دیگه بدنش هم کم آورد و اسیر شد ولی یک لحظه سرشو از ترس پایین نیاورد، تشنه بود آب جلوش می‌ریختن رو‌زمین، فهمیدن حاج قاسم توی منطقس، برا این که روحیه حاج قاسم روخراب کنن بیسیم رضا اسماعیلی گرفتن جلو دهن رضا و چاقو گذاشتن زیر گردنش کم‌کم برا این که زجرکشش کنن آروم آروم شروع کردن به بریدن سرش و بهش می‌گفتن #حضرت_زینب فحش بده پشت بیسیم، اینقدر یواش یواش بریدن که ۴۵ دقیقه طول کشید! ولی از اولش تا لحظه‌ای که صدای خرخر گلو آمد این پسر فقط چندتا کلمه می‌گفت، اصلا من آمدم جونم بدم اصلا من آمدم فدابشم برا حضرت زینب اصلا من آمدم سرم رو بدم یا علی یا زهرا،میگن حاج قاسم عین این ۴۵ دقیقه رو گریه می کرد، بعدم سر رضا رو گذاشتن جعبه و فرستادن ‌برا #حاج_قاسم.

امنیت ما اتفاقی نیست عزیزان چقدر سرها و خون‌ها دادیم تا توانستیم به این آرامش برسیم!

#شهيد_رضا_اسماعيلى
#داعش #اصلاحات #سوریه
#اصلاح_طلبان #افغانستان_مظلوم
دیدگاه ها (۰)

#in_your_eyes part_9۵ویو کایلااز صبح حوصله‌ی هیچ‌کسو نداشتم....

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

#عشق_در_صدف #نئوهو #مانکی #هو_مینگ_هائو کامنت ها بعد از دیدن...

می گن #حاج_قاسم گفته !!!تو دیگه چی چی می گی جوجه ؟!1- مشکل ب...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

یه نکته جالب راجبه این فیلم به یادم افتاد گفتم بهش اشاره کنم...

💗 معرفی فیکاسم: 《☆فقط یه دوست معمولی☆》ژانر: کمدی | عاشقانه |...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

ادامه سناریو

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط