آن هنگام ڪه قصه ی انگشتانت

آن هنگام ڪه قصه ی انگشتانت
در گوشه ی ذهنم ،
انزوای خود را به خاڪ نشست .
پروانه های یادت،
میان ابریشم گیسوانم
نفسشان به شماره افتاد...
دیدگاه ها (۰)

محبوب‌من‌کجای‌قلبم‌نشسته‌ایکه‌عِطرحضورتنابترینحس‌زندگیستلبری...

دنیا دارد از شعرهای عاشقانهتهی می شود...و مردم نمی دانند چگو...

نشسته ام بر ارتفاع خويشجهان را نظاره می کنمچهره نهان كرده ان...

چه حالی داردآرامش در اين ديارتو باشىو دشت باشدو نسيم صبگاهىک...

تلخیجات...

«در آن گوشه‌ی تاریک و منزوی، جایی که گویی زمان از حرکت ایستا...

« پروانه ای در میان طوفان »در میان جنگلی قدیمی، اما زیبا و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط