یه روز یکی دید گله رو خواست بچینه تاج سرو
یه روز یکی دید گله رو خواست بچینه تاج سرو
تیزی تیغ ها رو که دید عقلش بهش گفت که نرو
گله به خار گفت که چرا نمیشی از من تو جدا
برو میخوام تنها باشم تو خیلی زشتی به خدا
یه صبح سرد خیلی زود بوته خار اونجا نبود
با همه عشقی که داشت با دلی که شکسته بود
🤦🏻♂️
تیزی تیغ ها رو که دید عقلش بهش گفت که نرو
گله به خار گفت که چرا نمیشی از من تو جدا
برو میخوام تنها باشم تو خیلی زشتی به خدا
یه صبح سرد خیلی زود بوته خار اونجا نبود
با همه عشقی که داشت با دلی که شکسته بود
🤦🏻♂️
- ۱۲.۸k
- ۲۶ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط