part
part40
ویلیام از اتاق رفت بیرون منم دراز کشیدم و به فکر ته شبو روز کردم بدون اینکه بدونم قراره فردا چی بشه.
صبح با صدای ساعت کوفتی بیدار شدم رفتم سرویس کارهارو انجام دادم اومدم بیرون به سمت هال رفتم
دیدم دارن صبحونه میخورن.
*صب بخیر بیا بشین
+صب بخیر. اوک
! صب بخیر
+صبح تو هم بخیر
رفتم نشستم میز و میخواستم شروع کنم که با حرفی که ویلیام زد خشک شدم.
*امروز یه جشن کوچکی میگیریم
+برای چی
*برای تو او داماد
+یااااا ترو خدا بسه
*ببین عزیزم چه بخوای چه نخوای من دوستتم ومیخوام که خوشبخت باشی.
+ویلیام ترو خدا
*عزیزم ما دیروز مهمون دعوت کردیم باید امشب جشن بگیریم
+اما ویلیام (با گریه)
*فدات بشم قراره عاشقش بشی زندگی خوبی بگذرونی
+(گریه)
*ببین منو قول میدم خوشبختت کنه توهم عاشقش میشی باشه؟
+نه من نمیخوام
*دارم با مهربونی حرف میزنم اعصبانیم نکن
+هوم
*افرین حالا برو اتاقت اماده شو
+راستی
*جونم
+اگه بگم اعصبانی نمیشی
*نه بگو
+ته رو هم دعوت کردین
*اره
+اوک (ذوق)
*ذوقشو
ا/ت به سمت اتاقش رفت و اول رفت حموم .
بعد چندین از حموم اومد بیرون و شروع کرد به ارایش کردن
ذوق برای ته بود اصلا فراموش کرده بود که قراره زن یکی دیگه بشه.
میخواست خوشگل باشه . خوشگلی برای ته بود اما ته اون رو نمیخواست
بعد چندین ارایشش تموم شد و رفت به سمت کمد یه کت و شلوار برداشت و پوشید موهاشو هم از بالا بست و تو اینه قدی به خودش نگاه کرد.
تا اماده بشه شب شده بود مهمون ها کم کم اومده بودن اصلا از صب از بیرون خبر نداشت که یهو در زده شد.
گفتم بیا تو.
*سلام به به چه خوشگل کردی
+حیح مرسی
*داماد هم اومده الان میاد پیشت بیایین پایین
+اوک (بغض)
*فدات بشم بغض نکن
+هوم
*افرین.من دیگه برم
+ابجی
*جون دلم
+ته اومده
*هوم
+اوک (ذوق)
ویلیام رفت بیرون و ا/ت نشست رو تخت منتظر موند اصلا دوس نداشت ازدواج کنه ولی ویلیام زور میگفت باید به حرف ویلیام گوش میکرد چون ازش بزرگ بودو و از بچگی باهاش بود . ویلیام برای ا/ت مث مادر بود از بچگی با اون بزرگ شده بود.
ویو هال
مهمون ها از شراب میخوردنو میرقصیدن ته با جیمین گرم گرفته بود زن ته داشت مشروب میخورد ویلیام به مهمونا سلام علیک میکرد.
_میگم جیمین داماد کو
! اونا جلو داره با مردا حرف میزنه
_اون پیره؟؟
! اره
_اون همکارمونه مطمعنی اونه
! اره دیگه
_داداش اون پیره میخواین ا/ت رو به اون بدین
! منتظر بودیم تو بیای بگیری ولی به این دادیم
_هههههه
! مرض
_من میرم بالا .میام
! کجا
_کاردارم
! اوک
ته میخواست بره پیش ا/ت و ناراحتش کنه
به سمت اتاق ا/ت رفت در زد
+بیا تو
_سلام
+سلام تهیونگ
_علیک
+خوبی (ذوقققققق)
_میخوای ازدواج کنی بلخره
+هوم (بغض)
_شوهرت پیره
+ا..... اره
_دخترونگیتو هم من گرفتم
+اشکال نداره
_پس متاسف نیستی که اول زیر من بودی
+نه چرا باید متاسف باشم
_بلخره برای یکی دیگه میشی میری پی زندگیت هروز با بوس یه نفر دیگه بلند میشی منم با بوسم زنمو بیدار میکنم
+اره (بغض سگی)
_نمیخوای بغلم کنی
+اجازه میدی ؟
_اره دیگه بلخره اخرین بغل باشه
+مرسی
ا/ت رفت و تهیونگو محکم بغل کرد دلش خیلی تنگ شده بود .
ویو ته
از جیمین اجازه گرفتم رفتم اتاق ا/ت . در زدم جواب داد بیا تو رفتم داخل دیدم اماده هس تا منو دید چشاش برق زد یکم حرف زدیم و بهش اجازه دادم که بغلم کنه.
وقتی بغلم کرد انگار اروم شدم خیلی نیاز به بغلش داشتم من میدونستم داماد میاد به خاطر همین گفتم بغلم کنه تا داماد ببینه و بزنتش .
درحال لذت از بغل ته بودم که در باز شد و اون مرتیکه مارو دید.
٬الان چه گوهی خوردی
+بلد نیستی در بزنی
٬خفه شو (رفت یه سیلی به ا/ت زد)
_خیلی گوه ها خورده با یه سیلی حل نمیشه
+ته (دستشو گرفت)
_ولم کن جن*ده من زن دارم
٬پس ته؟
+به توچه مرتیکه دراز
٬بی زحمت اقای کیم میتونید برین بیرون
_چرا که نه
+تهیونگ (از لباسش گرفت)
_ولم کن شوهرت باهات کارداره
ته رفت بیرون.
٬خب پس بغل
+به توچه
٬(ا/ت رو انداخت زمین و شروع کرد به لگد زدن)
+خو..... اهش میکنم بسه
٬نه باید بزنمت تا ادم بشی جن*ده
(ا/ت رو انقد زد که از دهن ا/ت خون اومد)
٬چیشد جن*ده بیدار شو
٬الو جن*ده
٬بیدار شو (از موهاش گرفت)
٬ایبابا
٬من میرم بیرون بیدار شدی بیا پایین
رفت بیرون
مهمونا تو هال در حال رقصیدن بودن.
*یا این ا/ت چرا نمیاد
! داماد رفت ولی بدون ا/ت اومده
*من برم ببینم چی شده
ادامه دارد.......
ویلیام از اتاق رفت بیرون منم دراز کشیدم و به فکر ته شبو روز کردم بدون اینکه بدونم قراره فردا چی بشه.
صبح با صدای ساعت کوفتی بیدار شدم رفتم سرویس کارهارو انجام دادم اومدم بیرون به سمت هال رفتم
دیدم دارن صبحونه میخورن.
*صب بخیر بیا بشین
+صب بخیر. اوک
! صب بخیر
+صبح تو هم بخیر
رفتم نشستم میز و میخواستم شروع کنم که با حرفی که ویلیام زد خشک شدم.
*امروز یه جشن کوچکی میگیریم
+برای چی
*برای تو او داماد
+یااااا ترو خدا بسه
*ببین عزیزم چه بخوای چه نخوای من دوستتم ومیخوام که خوشبخت باشی.
+ویلیام ترو خدا
*عزیزم ما دیروز مهمون دعوت کردیم باید امشب جشن بگیریم
+اما ویلیام (با گریه)
*فدات بشم قراره عاشقش بشی زندگی خوبی بگذرونی
+(گریه)
*ببین منو قول میدم خوشبختت کنه توهم عاشقش میشی باشه؟
+نه من نمیخوام
*دارم با مهربونی حرف میزنم اعصبانیم نکن
+هوم
*افرین حالا برو اتاقت اماده شو
+راستی
*جونم
+اگه بگم اعصبانی نمیشی
*نه بگو
+ته رو هم دعوت کردین
*اره
+اوک (ذوق)
*ذوقشو
ا/ت به سمت اتاقش رفت و اول رفت حموم .
بعد چندین از حموم اومد بیرون و شروع کرد به ارایش کردن
ذوق برای ته بود اصلا فراموش کرده بود که قراره زن یکی دیگه بشه.
میخواست خوشگل باشه . خوشگلی برای ته بود اما ته اون رو نمیخواست
بعد چندین ارایشش تموم شد و رفت به سمت کمد یه کت و شلوار برداشت و پوشید موهاشو هم از بالا بست و تو اینه قدی به خودش نگاه کرد.
تا اماده بشه شب شده بود مهمون ها کم کم اومده بودن اصلا از صب از بیرون خبر نداشت که یهو در زده شد.
گفتم بیا تو.
*سلام به به چه خوشگل کردی
+حیح مرسی
*داماد هم اومده الان میاد پیشت بیایین پایین
+اوک (بغض)
*فدات بشم بغض نکن
+هوم
*افرین.من دیگه برم
+ابجی
*جون دلم
+ته اومده
*هوم
+اوک (ذوق)
ویلیام رفت بیرون و ا/ت نشست رو تخت منتظر موند اصلا دوس نداشت ازدواج کنه ولی ویلیام زور میگفت باید به حرف ویلیام گوش میکرد چون ازش بزرگ بودو و از بچگی باهاش بود . ویلیام برای ا/ت مث مادر بود از بچگی با اون بزرگ شده بود.
ویو هال
مهمون ها از شراب میخوردنو میرقصیدن ته با جیمین گرم گرفته بود زن ته داشت مشروب میخورد ویلیام به مهمونا سلام علیک میکرد.
_میگم جیمین داماد کو
! اونا جلو داره با مردا حرف میزنه
_اون پیره؟؟
! اره
_اون همکارمونه مطمعنی اونه
! اره دیگه
_داداش اون پیره میخواین ا/ت رو به اون بدین
! منتظر بودیم تو بیای بگیری ولی به این دادیم
_هههههه
! مرض
_من میرم بالا .میام
! کجا
_کاردارم
! اوک
ته میخواست بره پیش ا/ت و ناراحتش کنه
به سمت اتاق ا/ت رفت در زد
+بیا تو
_سلام
+سلام تهیونگ
_علیک
+خوبی (ذوقققققق)
_میخوای ازدواج کنی بلخره
+هوم (بغض)
_شوهرت پیره
+ا..... اره
_دخترونگیتو هم من گرفتم
+اشکال نداره
_پس متاسف نیستی که اول زیر من بودی
+نه چرا باید متاسف باشم
_بلخره برای یکی دیگه میشی میری پی زندگیت هروز با بوس یه نفر دیگه بلند میشی منم با بوسم زنمو بیدار میکنم
+اره (بغض سگی)
_نمیخوای بغلم کنی
+اجازه میدی ؟
_اره دیگه بلخره اخرین بغل باشه
+مرسی
ا/ت رفت و تهیونگو محکم بغل کرد دلش خیلی تنگ شده بود .
ویو ته
از جیمین اجازه گرفتم رفتم اتاق ا/ت . در زدم جواب داد بیا تو رفتم داخل دیدم اماده هس تا منو دید چشاش برق زد یکم حرف زدیم و بهش اجازه دادم که بغلم کنه.
وقتی بغلم کرد انگار اروم شدم خیلی نیاز به بغلش داشتم من میدونستم داماد میاد به خاطر همین گفتم بغلم کنه تا داماد ببینه و بزنتش .
درحال لذت از بغل ته بودم که در باز شد و اون مرتیکه مارو دید.
٬الان چه گوهی خوردی
+بلد نیستی در بزنی
٬خفه شو (رفت یه سیلی به ا/ت زد)
_خیلی گوه ها خورده با یه سیلی حل نمیشه
+ته (دستشو گرفت)
_ولم کن جن*ده من زن دارم
٬پس ته؟
+به توچه مرتیکه دراز
٬بی زحمت اقای کیم میتونید برین بیرون
_چرا که نه
+تهیونگ (از لباسش گرفت)
_ولم کن شوهرت باهات کارداره
ته رفت بیرون.
٬خب پس بغل
+به توچه
٬(ا/ت رو انداخت زمین و شروع کرد به لگد زدن)
+خو..... اهش میکنم بسه
٬نه باید بزنمت تا ادم بشی جن*ده
(ا/ت رو انقد زد که از دهن ا/ت خون اومد)
٬چیشد جن*ده بیدار شو
٬الو جن*ده
٬بیدار شو (از موهاش گرفت)
٬ایبابا
٬من میرم بیرون بیدار شدی بیا پایین
رفت بیرون
مهمونا تو هال در حال رقصیدن بودن.
*یا این ا/ت چرا نمیاد
! داماد رفت ولی بدون ا/ت اومده
*من برم ببینم چی شده
ادامه دارد.......
- ۴۱۰
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط