آنقدَر حظ میکنم "بانو" صدایم میکنی

آنقدَر حظ میکنم "بانو" صدایم میکنی
یا که خاتون تمام قصه هایم میکنی

دست در گیسوی من، با شیطنت های لبت
قند را، هم صحبت ِ فنجان چایم میکنی

هرزمستان وقتی از سرما تنم یخ میزند
با تن مردانه ی خود آشنایم میکنی

تو همان غارتگر معروف آتش پاره ای
بر دلم آتش زدی، حالا رهایم میکنی؟

من دلم طاقت ندارد، قصه را پایان بده
بی وفا! امشب چه با این بوسه هایم میکنی؟
دیدگاه ها (۱)

باید با من حرف می زدیمن محتاجِ یک جمله بودمجمله ای از تو که ...

وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمیتواند جلوی او را بگیردتن...

هــیـــچ نــگــو.....فــقـــط چــشـمــهـایــــت را ببند و نـ...

نگاه تــــــو..مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند..چه معجـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط