♧گل خار دار♧
♧گل خار دار♧
★ادامه پارت ⑤★
یهو تا ب خودم اومدم دیدم صورت یونگی یه سانت با صورتم فاصله داره و قشنگ خشم از چشماش معلوم بود میدونستم می خواد جرم بده خیلی سعی کردم تا از خودم ترس و ضعفی نشون ندم ولی نشد و ناخواسته بغضم گرفت
×گند زدی ب زندگیم دختره ی احمق (لحنش سرد بود ولی داد زد) و یهو ی سیلی محکم زد
+م.. من..
×ت چی هااا ت چی ت گند زدی ب زندگیم تا قبل ت همه چی خوب بود (داد) نمیدونم چی شد ولی دیگ نتونستم تحمل کنم و چشمام شروع کرد ب باریدن و گریم اوج گرفتو خودمو انداختم بغل یونگی و تا تونستم ب اشکام اجازه اومدن دادم معلوم بود یونگی کاملا تعجب کرده وقتی خب تحمل هر آدمی حدی داره
~ویو یونگی~
خیلی عصبانی بودم و یهو ی سیلی محکم زدم ت صورت ا.ت جوری ک دست خودم درد گرفت تا ب خودم اومدم دیدم ا.ت ت بغلم داره گریه میکنه وایی من چ کار کردم وقتی اشکای ا.تو دیدم تازه فهمیدم چ شده و خواستم ی جوری آرومش کنم دستامو آروم سمت ا.ت اوردم و بغلش کرد
×هـیــش... آروم باش دختر جون م.. من معذرت میخوام باشه
چی اون واقعا همون یونگی بود؟ باورم نمیشه... بعد چن مین کم کم آروم شدم و از بغل یونگی اومدم بیرون
×الان خوبی؟
+آ.. آره م.. ممنونم
×ببخشید ک اذیتت کردم ولی حق بده
+هعی... می خوای کاری کنم یورا باهات آشتی کنه
×چی کار؟
+اوومم خب باهاش حرف میزنم دیگ
×ن ولش کن اون دختره ارزششو نداره خب میخوای همو بهتر بشناسیم
★ادامه پارت ⑤★
یهو تا ب خودم اومدم دیدم صورت یونگی یه سانت با صورتم فاصله داره و قشنگ خشم از چشماش معلوم بود میدونستم می خواد جرم بده خیلی سعی کردم تا از خودم ترس و ضعفی نشون ندم ولی نشد و ناخواسته بغضم گرفت
×گند زدی ب زندگیم دختره ی احمق (لحنش سرد بود ولی داد زد) و یهو ی سیلی محکم زد
+م.. من..
×ت چی هااا ت چی ت گند زدی ب زندگیم تا قبل ت همه چی خوب بود (داد) نمیدونم چی شد ولی دیگ نتونستم تحمل کنم و چشمام شروع کرد ب باریدن و گریم اوج گرفتو خودمو انداختم بغل یونگی و تا تونستم ب اشکام اجازه اومدن دادم معلوم بود یونگی کاملا تعجب کرده وقتی خب تحمل هر آدمی حدی داره
~ویو یونگی~
خیلی عصبانی بودم و یهو ی سیلی محکم زدم ت صورت ا.ت جوری ک دست خودم درد گرفت تا ب خودم اومدم دیدم ا.ت ت بغلم داره گریه میکنه وایی من چ کار کردم وقتی اشکای ا.تو دیدم تازه فهمیدم چ شده و خواستم ی جوری آرومش کنم دستامو آروم سمت ا.ت اوردم و بغلش کرد
×هـیــش... آروم باش دختر جون م.. من معذرت میخوام باشه
چی اون واقعا همون یونگی بود؟ باورم نمیشه... بعد چن مین کم کم آروم شدم و از بغل یونگی اومدم بیرون
×الان خوبی؟
+آ.. آره م.. ممنونم
×ببخشید ک اذیتت کردم ولی حق بده
+هعی... می خوای کاری کنم یورا باهات آشتی کنه
×چی کار؟
+اوومم خب باهاش حرف میزنم دیگ
×ن ولش کن اون دختره ارزششو نداره خب میخوای همو بهتر بشناسیم
- ۱۴.۶k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط